مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
کارآفریني-
زنان مدير كارآفرين
نقش منحصر به فرد زنان در فضاي كسبوكار
زنان در هر جایگاهی که باشند به واسطه نقشی که در باروری و تلطیف و تعالی زندگی بشری دارند شایسته تقدیرند. شاید به همین دلیل «روز زن» روزی مهم در تقویم کشورها است و همه فرهنگها زمانی را برای قدردانی از زنان اختصاص میدهند.
حال اگر زنی فعالیت اجتماعی یا اقتصادی نیز داشته باشد به واسطه وارد کردن خصایص زنانه به عرصه فعالیت، که عمدتا مردسالارانه است، نقش پررنگ تری در جامعه پیدا میکند و به طریق اولی هر چه جامعه ناآمادهتر برای پذیرفتن نقش زنان باشد این نقش پررنگ تر و با اهمیت تر میشود.
با این دیدگاه نقش «زنان مدیر کارآفرین» در ایران نقشی بسیار پررنگ و تاثیرگذار است. جامعه ما با وجود پیشرفتهای قابل توجه در دهههای گذشته، در زمینه نگرش به زنان و نقش آنان، چندان برای پذیرفتن زنانی که مدیریت کنند و صاحب ایدههای مستقل باشند آماده نیست.
مطابق آمارها این گروه از زنان در اقلیت به سر میبرند و فضای کسب و کار در ایران عمدتا مردانه است. با این حال بر اساس تجربههای شخصی دریافته ام که سطح مدیریتی زنان مدیرکارآفرین، با لحاظ کردن عوامل محدود کننده، از معدل مدیریت در کشور بالاتر است. به نظر میرسد سه عامل در این امر موثر باشد:
نخستین عامل این است که زنان به ندرت دچار یقینهای مردانه میشوند. مردان بر اساس ساختار روانی و جسمیخود بیشتر به تصاحب و تسلط تمایل دارند و به همین دلیل به یقین و قضاوتهای قطعی نیز تمایل بیشتری نشان میدهند.
همچنین مردان، به استثنای مدیران خودساخته، عمدتا کسب و کار را از پدر یا یک استاد به ارث میبرند. در وراثت نه تنها پول و دانش فنی بلکه آموزههای مدیریتی و اخلاقی نیز منتقل میشود.
بنابراین برخی از مدیران همواره عکسی از پدر یا استاد خود را در محل کار نصب میکنند که نشانه تفوق او بر ذهنیت پسر یا شاگرد است. آمیخته شدن خصوصیات مردانه با نصایح و فوت و فنکاری که از نسل قبل رسیده و متضمن موفقیت نیز بوده است راه را بر هر انتقاد و عوض کردن مسیر میبندد.
بدیهی است که یقین به درستی مطلق راه و فکر نکردن به فکری دیگر هر کسبوکاری را با شکست روبهرو میکند. دنیا مرتب در حال تغییر است پس هر نوع ایستایی عقبماندن از دنیا است.
اما زنان عموما وارث کسبوکاری نیستند و به طریق اولی وارث افکاری در زمینه مدیریت و تجارت هم نیستند.در شرایط فعلی زنان عمدتا با تکیه بر تحصیلات دانشگاهی یا حداقل دورههای مهارت آموزی وارد عرصه کسب و کار میشوند و منبع دارایی فکری شان کتابها و تئوریهای جدید است.
عموما زنان مدیر را سنتها هدایت نمیکند، چرا که آنان حتی در شرایط کنونی در عرصه کسبوکار معمولا شروعکننده هستند.
مثل زنانی که پس از سدهها حضور مرد بازیگر زن پوش در عرصه نمایش، خود نقشی را در نمایش برعهده گرفته باشند. این عیب بزرگترین حسن مدیریت زنان است. زنان مدیر کارآفرین خود راه را مییابند و طبیعی است که نمیتوانند منابع خود را صرف یقینهای نادرست و رفتن راههای اشتباه نمایند.
هیچ روشی حتی به عمر مدیریتی یک فرد پایدار و ثمربخش نمیماند. پس سنتهای تجاری مردسالارانه نمیتواند در این شرایط متلاطم به یاری کسی برسد. زنان عموما به طور اتوماتیک از این عیب مبرا هستند.
عامل دومیکه زنان را به مدیرانی متفاوت تبدیل میکند نگاه آنان به زیردستان است. زنان اغلب نگاه ابزاری به زیردستان خود ندارند و میتوانند زمینه بروز استعدادهای آنان را فراهم كنند.
این روش بهینه به خصوص در مورد زنان و دختران زیردست نمود بیشتری پیدا میکند. نگاه مردسالارانه اساسا ابزاری است اما نگاه زنانه با عاطفه و انسانیتر است. همچنین نگاه زنانه عمدتا عاری از برداشتهای مبتنی بر تبعیض جنسی است یا دست کم آن را کمتر در روابط کاری دخالت میدهد.
از این رو اغلب بهترين اتفاق در کارخانههایی که زنان مدیریت میکنند، میافتد و آن «توسعه منابع انسانی» است. شايد دليل این وضعیت رفتار مادرانه مدیران زن در برابر رفتار پدرانه مدیران مرد است.
بر اساس تفاوتهای زیست شناختی و روانشناختی از پدران و مادران میدانیم که مادر عموما عشقی همه جانبه و بیدلیل به فرزندان خود دارد و عشقش چندان مشروط به رفتارهای فرزند نیست. مدیران زن میتوانند چنین موهبتی را در عرصه مدیریت وارد کنند و به زیردستان خود به عنوان انسانهایی که دارای روح و جان هستند، نگاه کنند و صرفا رفتارهای آنان را عامل جذب یا دفع قرار ندهند.
در این شرایط که البته تحقق آن مشکل است، زنان مدیر نقش مادری را به نقش رهبری پیوند میزنند و زیردستان خود را به سطح خود یا حتی بالاتر رشد میدهند. در اینجا نقش رهبری که نقشی رشد دهنده است تحقق مییابد. نقشی که برای مردان نیز قابل دستيابي است اما برای آنان از سازوکاری دیگر و کسب مهارتهایی بسیار به دست میآید، اما برای زنان راحتتر و آسانتر است.
عامل سوم دخالت ظرافتهای زنانه در طراحی و ساخت محصولات یا پیش گرفتن روشهای تبلیغات و بازاریابی و حتی طراحی محیط کار است. در این خصوص نیز زنان میتوانند خشونتهای محیطهای کاری مردسالارانه را کاهش دهند و فضا را برای کار بهتر و بهرهوری بیشتر آماده کنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:17  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش سوم و پاياني
۱1- صبحانه را تنها بخورید: یک برنامه پیشنهادی برای مدیران وقت شناس و فکور و صبور ملاقاتهای غیررسمی با متخصصین، اساتید دانشگاه، مدیران مجرب دولتی، روزنامهنگاران و مدیران سایر کارخانهها است. بهترین زمان برای چنین ملاقاتهایی زمان صبحانه است. مدیران موفق ميتوانند صبحانه مفصلی را تدارک ببیند و چنین افرادی را دعوت نمایند تا رابطه سازندهای میان اهل فکر و اندیشه، به عنوان نخبگان فکری و اهل عمل، به عنوان نخبگان اجرایی، ایجاد شود. مدیر کارخانه در این برنامهها از آخرین وضعیت فعالیتهای مرتبط با صنعت در دانشگاهها، تحقیقات علمی و تصمیات دولتی باخبر ميشود و با گفتوگو درباره کارخانه و فعالیتهای آن از دیدگاههای کارشناسی و جدید بهره ميگیرد. در این جلسات بسیاری از مسائل که در حالت عادی مبهم یا حل نشدنی مينماید، روشن ميشود. کارخانه داری ترکیب پیچیدهای از علوم مختلف است و طبعا ملاقاتهای مستقیم با صاحبنظران برجسته هر رشته در محل کارخانه کمک بسیاری به پیشبرد امور ميکند.
12- رازنگهدار باشید: راز داری صفت بسیار پسندیدهای است؛ اما نه در کارخانه. مدیران سنتی که همه چیز را در دل خود نگه ميدارند و مدیران میانی و پرسنل را در جریان امور قرار نمیدهند، بیش از آنکه مردانی قوی و صبور به نظر آیند مردانی خودخواه تلقی خواهند شد. پوشش و پوشیده عمل کردن در نهایت به ضرر مدیر تمام ميشود. وقتی تمام اطلاعات، نزد یک نفر است تنها اوست که مسوولیت دارد و باید پاسخگو باشد و بقیه ميتوانند به راحتی با اعلام اینکه از موضوع خبر ندارند، خود را از مسوولیت مبری بدانند. پوشیده داشتن اطلاعات رسمی مردسالارانه است و به مخفی کردن دخل و خرج خانه از زن خانه شباهت دارد. این رسم همان گونه که در خانه مرد را از یاری، همفکری و همراهی زن محروم ميکند در کارخانه نیز مدیر را از همفکری و مشارکت مدیران و پرسنل محروم
ميکند.
13- جلسات مداوم بدون دستور برگزار کنید: جلسات طولانی و بدون دستور و صورتجلسه یکی از تهدیدات مدیریت است که در ایران نیز مرسوم است. در حالی که جلسات منظم دو جانبه به ویژه بین مدیر ارشد و مدیران میانی با دستور کار مشخص و تصمیمات روشن بهترین راه رتق و فتق امور کارخانه است، افتادن در دام جلسات گروهی با عناوین مختلف، بدترین شکل اداره امور است. جلساتی که گاه با کسالت و گاه با پرخاش و روحیه تلافی جویانه پیش ميرود. در این جلسات به تدریج جلسه و حواشی آن اهمیت ميیابد و موضوعات به حاشیه رانده ميشود. روابط کاری نیز یا تحت تاثیر صحبتها و موضعگیریهای جلسه به انحراف کشیده ميشود یا جلسات تحت تاثیر مسائل بیرون از جلسه قرار ميگیرد و زیر سایه رقابتها و رفاقتهای کاری پیش ميرود.
14- دروغ بگویید: دروغ گویی بدترین صفت بشری است و شاید به همین دلیل است که در آموزههای دینی از آن به عنوان مادر همه فسادها یاد شده است. دروغگویی در کارخانه چه به صورت وعدههای بیسرانجام باشد و چه به صورت تبلیغات دروغین یا قراردادهایی بدون پشتوانه ضربه کاری نهایی را به کارخانه وارد ميکند. جالب است که دروغگوها کمکم در دروغهایی که ميگویند، غرق ميشوند و وضعیت دروغین خود را باور ميکنند. دروغ جایگاه کاذبی به مدیر و کارخانه و حتی شاید به برند بدهد که دقیقا مغایر با اصل اساسی واقعبینی است.
15- تعداد هندوانهها را زیاد کنید: معروف است که برداشتن زیاد هندوانه فورا باعث ميشود هندوانهها بیفتد و بشکند، به همین راحتی. برخی از مدیران کارخانه توسعه را با زیاد کردن تعداد هندوانهها اشتباه ميگیرند و به نام توسعه و پیشرفت هر کاری را ميپذیرند و هر طرحی را قبول ميکنند. گاه این کارها هیچ ربطی به هم ندارد و هر کدام نیاز به تخصص و منابع مالی گستردهای دارد.
خطمشی مشخص کارخانه مهمتر از عوض کردن شاخههای متعدد است.
16- رقبا را جدی نگیرید: برخی از مدیران هیچ توجهی به رقبای خود ندارند و شاید خود را برتر از آنها ميدانند. برخی نیز معتقدند هر کس براساس سرنوشتش زندگی و فعالیت میکند. اما واقعیت معمولا به این سادگی نیست. رقبا با همان استعدادهای خدادادی که در اختیار دارند برنامهریزی ميکنند و مسیر بهتری را برای کسب و کار ميیابند و با استفاده بهتر از قدرت خلاقیت و ابتکار محصولات بهتری را به بازار عرضه ميکنند و موفقتر ميشوند. رقیب شناسی یکی از مهمترین اصول مدیریت کارخانه است و باید رقبا دقیقا از آغاز تا انجام فعالیتهایشان به درستی شناخته شوند و با رعایت اخلاق حرفهای در برابر ابتکارات و اعمال آنها برنامهریزیهای دقیقی کرد تا مشکل عقب ماندگی و تاخیر پیش نیاید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:13  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش دوم
5- رفاقت کنید: یکی از آموزههای غلط در دورهای که ما مدرسه میرفتیم این بود که «رفاقت خوب است اما فقط در مدرسه.» در دهه 70 برخی از پدران و مادران در نتیجه افزایش ناهنجاریهای اجتماعی علاقهای به رفاقت فرزندانشان با گروههای هم سال خارج از مدرسه و نظارت معلمین نداشتند.
اما شعار «رفاقت خوب است اما خارج از کارخانه» عقلانی و درست است. یک کارخانه نمیتواند تحت تاثیر عواطف رفاقتی اداره شود. به کار گماردن رفقا یا دخالت دادن آنان در امور کارخانه سبب میشود به تدریج امور از حاکمیت عقلانیت و نظم و انضباط به حاکمیت معاشرتهای دوستانه تبدیل شود. برخی از کارخانهها که با مشکل چکهای برگشتی یا موارد مشابه روبهرو میشوند بر اساس اعتمادهای رفاقتی از رویههای مطمئن خود عقب نشینی کردهاند.
6- مسوولیت اجتماعی را فراموش کنید: به طور طبیعی زمانی که مدیر کارخانه مسوولیت اجتماعی خود را فراموش میکند در میان مدت توسط مشتریان نیز فراموش میشود. مسوولیت اجتماعی مبنای حیات یک واحد تولیدی در قرن بیست و یکم است. هر نوع تقلب، پیش گرفتن مدیریتهای سنتی و غلط مانند «تفرقه بنداز و حکومت کن» بین پرسنل یا جلوگیری از رشد آنها، دور زدن قوانین مالیاتی یا دادن رشوه و ارائه کالاهای بیکیفیت یا گران یا عدم رعایت اصول مشتریداری، قوانین زیست محیطی و استانداردهای اجباری سبب فروپاشی تدریجی کارخانه میشود. برخلاف نظر پذیرفته شده در ایران رعایت اخلاق حرفهای و اتکا به قوانین و راه راست بیشترین تاثیر را در شکوفایی کارخانه دارد. کارخانه مجموعه بزرگ و پیچیدهای از انسانها و منابع تولید است. همه منابع گاه همانند دومینو یکی از پس دیگری بر هم تاثیر میگذارند و گاه مثال بومرنگ به شروع کننده، که همیشه مدیر کارخانه است، بر ميگردد.
7- ساخت و ساز را تعطیل کنید: شاید تعجببرانگیز باشد، اما روز توقف توسعه و ساخت و ساز کارخانه چه از بعد سختافزاری و چه از بعد نرمافزاری روز آغاز فروپاشی کارخانه است. توسعه از اصول کاری یک واحد تولیدی است و بدون آن کارخانه به بنبست میرسد. مدیرانی که به هر دلیل ساخت و ساز را تعطیل میکنند در مقابل مشکلات تسلیم شدهاند و به این ترتیب مشکلات، آنان را از عرصه کسب و کار بیرون خواهد راند.
8- تولید انبوه را فراموش کنیم: سخن گفتن درباره فراموشی تولید برای کارخانه همانند آن است که بگوییم پرندهای آواز خواندن را فراموش کرده است یا رودخانه ای جریان یافتن را. اما واقعیت این است که برخی از مدیران واحدها به دلایل نه چندان مهم تولید انبوه را فدای تنوع محصول، انتظار برای دریافت سرمایه در گردش از بانکها یا برداشتهای اشتباه درباره بازار میکنند. در این صورت کارخانه از نفس میافتد و تمام شاخصها اعم از هزینه سربار و قیمت تمام شده و سهم بازار به هم میریزد. حفظ سطح تولید یک اصل بنیادین برای کارخانه است و باید تا روزی که امکان دارد سرلوحه برنامهها باشد.
9- بازاریابی را جدی نگیرید: جدی نگرفتن بازاریابی که متاسفانه در اکثر واحدها مشاهده میشود در کنار کاهش تولید از مخاطرات جدی یک کسب و کار است و میتواند سوت پایان فعالیت یک کارخانه باشد. بازاریابی و شاخصهای آن و رصد روزانه بخش بازاریابی شاهرگ حیاتی کارخانه است. بیتوجهی به سهم بازار فعلی و ارتقاي آن و نیز عدم درک تحولات بازار و پاسخگو نبودن به آن در خصوص توسعه محصول یا بازار کارخانه را به بن بست میرساند. جمله معروف «آنچه را که میتوانی بفروشی تولید کن» به ندرت اساس برنامههای کاری کارخانه قرار میگیرد. اساسا در یک نگاه آرمانی و تمامیت خواه وجود انبار محصول یک نقص برای کارخانه است. برنامه تولید باید بر اساس برنامه فروش طراحی شده باشد. بنابراین وجود یک بخش فعال و روزآمد بازاریابی لازمه حیاتی یک کارخانه است و اختصاص بخشی از وقت روزانه مدیرعامل به بازاریابی ضرورتی انکار ناپذیر است.
10- سیاست بازی کنید و کارشناسها را جدی نگیرید: یکی از آفات کارخانه داری در ایران سیاست بازی به ویژه از طریق نمایندگان مجلس است. برخی از کارخانه داران دوست دارند هر مشکلی را با نمایندگان مجلس، استاندار و فرماندار در میان گذارند و هر نوع درخواستی را از آنان مطالبه كنند. طبیعی است وقتی نماینده مجلس یا استاندار درخواستی را به سازمانهای تخصصی ميفرستد با کمترین بررسی کارشناسی مورد موافقت قرار ميگیرد. این امر که مطلوب برخی از مدیران است در واقع به طور مستقیم کارخانه را از دیدگاههای کارشناسی بدنه سازمانهای تخصصی محروم ميکند. زمانی که طرحی به سازمان تخصصی، مانند سازمان صنعت و تجارت، ميرسد حتی ضعیفترین کارشناسان نیز ایدههای سازندهای دارند که حتی در قالب مخالفت با طرح نیز شنیدنی و ارزشمند است. سیاسی کردن مسائل باعث ميشود تعامل کارخانه با لایههای کارشناسی قطع یا تضعیف شود؛ بنابراین کارخانه همواره بر محور خواستهای سیاسی که عمدتا مقطعی و تبلیغی است، بچرخد نه بر محور دیدگاههای کارشناسی و تجمیع آنان در سازمانهای تخصصی. طبعا سیاستمداران جابهجا ميشوند و زمانی که پدیدهای ارزش خود را از دست داد به فراموشی ميسپارند. در این شرایط است که کارخانه با انبوهی از مشکلات باید به ابتدای راه شنیدن حرفهای کارشناسان برگردد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش دوم
5- رفاقت کنید: یکی از آموزههای غلط در دورهای که ما مدرسه میرفتیم این بود که «رفاقت خوب است اما فقط در مدرسه.» در دهه 70 برخی از پدران و مادران در نتیجه افزایش ناهنجاریهای اجتماعی علاقهای به رفاقت فرزندانشان با گروههای هم سال خارج از مدرسه و نظارت معلمین نداشتند.
اما شعار «رفاقت خوب است اما خارج از کارخانه» عقلانی و درست است. یک کارخانه نمیتواند تحت تاثیر عواطف رفاقتی اداره شود. به کار گماردن رفقا یا دخالت دادن آنان در امور کارخانه سبب میشود به تدریج امور از حاکمیت عقلانیت و نظم و انضباط به حاکمیت معاشرتهای دوستانه تبدیل شود. برخی از کارخانهها که با مشکل چکهای برگشتی یا موارد مشابه روبهرو میشوند بر اساس اعتمادهای رفاقتی از رویههای مطمئن خود عقب نشینی کردهاند.
6- مسوولیت اجتماعی را فراموش کنید: به طور طبیعی زمانی که مدیر کارخانه مسوولیت اجتماعی خود را فراموش میکند در میان مدت توسط مشتریان نیز فراموش میشود. مسوولیت اجتماعی مبنای حیات یک واحد تولیدی در قرن بیست و یکم است. هر نوع تقلب، پیش گرفتن مدیریتهای سنتی و غلط مانند «تفرقه بنداز و حکومت کن» بین پرسنل یا جلوگیری از رشد آنها، دور زدن قوانین مالیاتی یا دادن رشوه و ارائه کالاهای بیکیفیت یا گران یا عدم رعایت اصول مشتریداری، قوانین زیست محیطی و استانداردهای اجباری سبب فروپاشی تدریجی کارخانه میشود. برخلاف نظر پذیرفته شده در ایران رعایت اخلاق حرفهای و اتکا به قوانین و راه راست بیشترین تاثیر را در شکوفایی کارخانه دارد. کارخانه مجموعه بزرگ و پیچیدهای از انسانها و منابع تولید است. همه منابع گاه همانند دومینو یکی از پس دیگری بر هم تاثیر میگذارند و گاه مثال بومرنگ به شروع کننده، که همیشه مدیر کارخانه است، بر ميگردد.
7- ساخت و ساز را تعطیل کنید: شاید تعجببرانگیز باشد، اما روز توقف توسعه و ساخت و ساز کارخانه چه از بعد سختافزاری و چه از بعد نرمافزاری روز آغاز فروپاشی کارخانه است. توسعه از اصول کاری یک واحد تولیدی است و بدون آن کارخانه به بنبست میرسد. مدیرانی که به هر دلیل ساخت و ساز را تعطیل میکنند در مقابل مشکلات تسلیم شدهاند و به این ترتیب مشکلات، آنان را از عرصه کسب و کار بیرون خواهد راند.
8- تولید انبوه را فراموش کنیم: سخن گفتن درباره فراموشی تولید برای کارخانه همانند آن است که بگوییم پرندهای آواز خواندن را فراموش کرده است یا رودخانه ای جریان یافتن را. اما واقعیت این است که برخی از مدیران واحدها به دلایل نه چندان مهم تولید انبوه را فدای تنوع محصول، انتظار برای دریافت سرمایه در گردش از بانکها یا برداشتهای اشتباه درباره بازار میکنند. در این صورت کارخانه از نفس میافتد و تمام شاخصها اعم از هزینه سربار و قیمت تمام شده و سهم بازار به هم میریزد. حفظ سطح تولید یک اصل بنیادین برای کارخانه است و باید تا روزی که امکان دارد سرلوحه برنامهها باشد.
9- بازاریابی را جدی نگیرید: جدی نگرفتن بازاریابی که متاسفانه در اکثر واحدها مشاهده میشود در کنار کاهش تولید از مخاطرات جدی یک کسب و کار است و میتواند سوت پایان فعالیت یک کارخانه باشد. بازاریابی و شاخصهای آن و رصد روزانه بخش بازاریابی شاهرگ حیاتی کارخانه است. بیتوجهی به سهم بازار فعلی و ارتقاي آن و نیز عدم درک تحولات بازار و پاسخگو نبودن به آن در خصوص توسعه محصول یا بازار کارخانه را به بن بست میرساند. جمله معروف «آنچه را که میتوانی بفروشی تولید کن» به ندرت اساس برنامههای کاری کارخانه قرار میگیرد. اساسا در یک نگاه آرمانی و تمامیت خواه وجود انبار محصول یک نقص برای کارخانه است. برنامه تولید باید بر اساس برنامه فروش طراحی شده باشد. بنابراین وجود یک بخش فعال و روزآمد بازاریابی لازمه حیاتی یک کارخانه است و اختصاص بخشی از وقت روزانه مدیرعامل به بازاریابی ضرورتی انکار ناپذیر است.
10- سیاست بازی کنید و کارشناسها را جدی نگیرید: یکی از آفات کارخانه داری در ایران سیاست بازی به ویژه از طریق نمایندگان مجلس است. برخی از کارخانه داران دوست دارند هر مشکلی را با نمایندگان مجلس، استاندار و فرماندار در میان گذارند و هر نوع درخواستی را از آنان مطالبه كنند. طبیعی است وقتی نماینده مجلس یا استاندار درخواستی را به سازمانهای تخصصی ميفرستد با کمترین بررسی کارشناسی مورد موافقت قرار ميگیرد. این امر که مطلوب برخی از مدیران است در واقع به طور مستقیم کارخانه را از دیدگاههای کارشناسی بدنه سازمانهای تخصصی محروم ميکند. زمانی که طرحی به سازمان تخصصی، مانند سازمان صنعت و تجارت، ميرسد حتی ضعیفترین کارشناسان نیز ایدههای سازندهای دارند که حتی در قالب مخالفت با طرح نیز شنیدنی و ارزشمند است. سیاسی کردن مسائل باعث ميشود تعامل کارخانه با لایههای کارشناسی قطع یا تضعیف شود؛ بنابراین کارخانه همواره بر محور خواستهای سیاسی که عمدتا مقطعی و تبلیغی است، بچرخد نه بر محور دیدگاههای کارشناسی و تجمیع آنان در سازمانهای تخصصی. طبعا سیاستمداران جابهجا ميشوند و زمانی که پدیدهای ارزش خود را از دست داد به فراموشی ميسپارند. در این شرایط است که کارخانه با انبوهی از مشکلات باید به ابتدای راه شنیدن حرفهای کارشناسان برگردد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش دوم
5- رفاقت کنید: یکی از آموزههای غلط در دورهای که ما مدرسه میرفتیم این بود که «رفاقت خوب است اما فقط در مدرسه.» در دهه 70 برخی از پدران و مادران در نتیجه افزایش ناهنجاریهای اجتماعی علاقهای به رفاقت فرزندانشان با گروههای هم سال خارج از مدرسه و نظارت معلمین نداشتند.
اما شعار «رفاقت خوب است اما خارج از کارخانه» عقلانی و درست است. یک کارخانه نمیتواند تحت تاثیر عواطف رفاقتی اداره شود. به کار گماردن رفقا یا دخالت دادن آنان در امور کارخانه سبب میشود به تدریج امور از حاکمیت عقلانیت و نظم و انضباط به حاکمیت معاشرتهای دوستانه تبدیل شود. برخی از کارخانهها که با مشکل چکهای برگشتی یا موارد مشابه روبهرو میشوند بر اساس اعتمادهای رفاقتی از رویههای مطمئن خود عقب نشینی کردهاند.
6- مسوولیت اجتماعی را فراموش کنید: به طور طبیعی زمانی که مدیر کارخانه مسوولیت اجتماعی خود را فراموش میکند در میان مدت توسط مشتریان نیز فراموش میشود. مسوولیت اجتماعی مبنای حیات یک واحد تولیدی در قرن بیست و یکم است. هر نوع تقلب، پیش گرفتن مدیریتهای سنتی و غلط مانند «تفرقه بنداز و حکومت کن» بین پرسنل یا جلوگیری از رشد آنها، دور زدن قوانین مالیاتی یا دادن رشوه و ارائه کالاهای بیکیفیت یا گران یا عدم رعایت اصول مشتریداری، قوانین زیست محیطی و استانداردهای اجباری سبب فروپاشی تدریجی کارخانه میشود. برخلاف نظر پذیرفته شده در ایران رعایت اخلاق حرفهای و اتکا به قوانین و راه راست بیشترین تاثیر را در شکوفایی کارخانه دارد. کارخانه مجموعه بزرگ و پیچیدهای از انسانها و منابع تولید است. همه منابع گاه همانند دومینو یکی از پس دیگری بر هم تاثیر میگذارند و گاه مثال بومرنگ به شروع کننده، که همیشه مدیر کارخانه است، بر ميگردد.
7- ساخت و ساز را تعطیل کنید: شاید تعجببرانگیز باشد، اما روز توقف توسعه و ساخت و ساز کارخانه چه از بعد سختافزاری و چه از بعد نرمافزاری روز آغاز فروپاشی کارخانه است. توسعه از اصول کاری یک واحد تولیدی است و بدون آن کارخانه به بنبست میرسد. مدیرانی که به هر دلیل ساخت و ساز را تعطیل میکنند در مقابل مشکلات تسلیم شدهاند و به این ترتیب مشکلات، آنان را از عرصه کسب و کار بیرون خواهد راند.
8- تولید انبوه را فراموش کنیم: سخن گفتن درباره فراموشی تولید برای کارخانه همانند آن است که بگوییم پرندهای آواز خواندن را فراموش کرده است یا رودخانه ای جریان یافتن را. اما واقعیت این است که برخی از مدیران واحدها به دلایل نه چندان مهم تولید انبوه را فدای تنوع محصول، انتظار برای دریافت سرمایه در گردش از بانکها یا برداشتهای اشتباه درباره بازار میکنند. در این صورت کارخانه از نفس میافتد و تمام شاخصها اعم از هزینه سربار و قیمت تمام شده و سهم بازار به هم میریزد. حفظ سطح تولید یک اصل بنیادین برای کارخانه است و باید تا روزی که امکان دارد سرلوحه برنامهها باشد.
9- بازاریابی را جدی نگیرید: جدی نگرفتن بازاریابی که متاسفانه در اکثر واحدها مشاهده میشود در کنار کاهش تولید از مخاطرات جدی یک کسب و کار است و میتواند سوت پایان فعالیت یک کارخانه باشد. بازاریابی و شاخصهای آن و رصد روزانه بخش بازاریابی شاهرگ حیاتی کارخانه است. بیتوجهی به سهم بازار فعلی و ارتقاي آن و نیز عدم درک تحولات بازار و پاسخگو نبودن به آن در خصوص توسعه محصول یا بازار کارخانه را به بن بست میرساند. جمله معروف «آنچه را که میتوانی بفروشی تولید کن» به ندرت اساس برنامههای کاری کارخانه قرار میگیرد. اساسا در یک نگاه آرمانی و تمامیت خواه وجود انبار محصول یک نقص برای کارخانه است. برنامه تولید باید بر اساس برنامه فروش طراحی شده باشد. بنابراین وجود یک بخش فعال و روزآمد بازاریابی لازمه حیاتی یک کارخانه است و اختصاص بخشی از وقت روزانه مدیرعامل به بازاریابی ضرورتی انکار ناپذیر است.
10- سیاست بازی کنید و کارشناسها را جدی نگیرید: یکی از آفات کارخانه داری در ایران سیاست بازی به ویژه از طریق نمایندگان مجلس است. برخی از کارخانه داران دوست دارند هر مشکلی را با نمایندگان مجلس، استاندار و فرماندار در میان گذارند و هر نوع درخواستی را از آنان مطالبه كنند. طبیعی است وقتی نماینده مجلس یا استاندار درخواستی را به سازمانهای تخصصی ميفرستد با کمترین بررسی کارشناسی مورد موافقت قرار ميگیرد. این امر که مطلوب برخی از مدیران است در واقع به طور مستقیم کارخانه را از دیدگاههای کارشناسی بدنه سازمانهای تخصصی محروم ميکند. زمانی که طرحی به سازمان تخصصی، مانند سازمان صنعت و تجارت، ميرسد حتی ضعیفترین کارشناسان نیز ایدههای سازندهای دارند که حتی در قالب مخالفت با طرح نیز شنیدنی و ارزشمند است. سیاسی کردن مسائل باعث ميشود تعامل کارخانه با لایههای کارشناسی قطع یا تضعیف شود؛ بنابراین کارخانه همواره بر محور خواستهای سیاسی که عمدتا مقطعی و تبلیغی است، بچرخد نه بر محور دیدگاههای کارشناسی و تجمیع آنان در سازمانهای تخصصی. طبعا سیاستمداران جابهجا ميشوند و زمانی که پدیدهای ارزش خود را از دست داد به فراموشی ميسپارند. در این شرایط است که کارخانه با انبوهی از مشکلات باید به ابتدای راه شنیدن حرفهای کارشناسان برگردد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:29  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش دوم
5- رفاقت کنید: یکی از آموزههای غلط در دورهای که ما مدرسه میرفتیم این بود که «رفاقت خوب است اما فقط در مدرسه.» در دهه 70 برخی از پدران و مادران در نتیجه افزایش ناهنجاریهای اجتماعی علاقهای به رفاقت فرزندانشان با گروههای هم سال خارج از مدرسه و نظارت معلمین نداشتند.
اما شعار «رفاقت خوب است اما خارج از کارخانه» عقلانی و درست است. یک کارخانه نمیتواند تحت تاثیر عواطف رفاقتی اداره شود. به کار گماردن رفقا یا دخالت دادن آنان در امور کارخانه سبب میشود به تدریج امور از حاکمیت عقلانیت و نظم و انضباط به حاکمیت معاشرتهای دوستانه تبدیل شود. برخی از کارخانهها که با مشکل چکهای برگشتی یا موارد مشابه روبهرو میشوند بر اساس اعتمادهای رفاقتی از رویههای مطمئن خود عقب نشینی کردهاند.
6- مسوولیت اجتماعی را فراموش کنید: به طور طبیعی زمانی که مدیر کارخانه مسوولیت اجتماعی خود را فراموش میکند در میان مدت توسط مشتریان نیز فراموش میشود. مسوولیت اجتماعی مبنای حیات یک واحد تولیدی در قرن بیست و یکم است. هر نوع تقلب، پیش گرفتن مدیریتهای سنتی و غلط مانند «تفرقه بنداز و حکومت کن» بین پرسنل یا جلوگیری از رشد آنها، دور زدن قوانین مالیاتی یا دادن رشوه و ارائه کالاهای بیکیفیت یا گران یا عدم رعایت اصول مشتریداری، قوانین زیست محیطی و استانداردهای اجباری سبب فروپاشی تدریجی کارخانه میشود. برخلاف نظر پذیرفته شده در ایران رعایت اخلاق حرفهای و اتکا به قوانین و راه راست بیشترین تاثیر را در شکوفایی کارخانه دارد. کارخانه مجموعه بزرگ و پیچیدهای از انسانها و منابع تولید است. همه منابع گاه همانند دومینو یکی از پس دیگری بر هم تاثیر میگذارند و گاه مثال بومرنگ به شروع کننده، که همیشه مدیر کارخانه است، بر ميگردد.
7- ساخت و ساز را تعطیل کنید: شاید تعجببرانگیز باشد، اما روز توقف توسعه و ساخت و ساز کارخانه چه از بعد سختافزاری و چه از بعد نرمافزاری روز آغاز فروپاشی کارخانه است. توسعه از اصول کاری یک واحد تولیدی است و بدون آن کارخانه به بنبست میرسد. مدیرانی که به هر دلیل ساخت و ساز را تعطیل میکنند در مقابل مشکلات تسلیم شدهاند و به این ترتیب مشکلات، آنان را از عرصه کسب و کار بیرون خواهد راند.
8- تولید انبوه را فراموش کنیم: سخن گفتن درباره فراموشی تولید برای کارخانه همانند آن است که بگوییم پرندهای آواز خواندن را فراموش کرده است یا رودخانه ای جریان یافتن را. اما واقعیت این است که برخی از مدیران واحدها به دلایل نه چندان مهم تولید انبوه را فدای تنوع محصول، انتظار برای دریافت سرمایه در گردش از بانکها یا برداشتهای اشتباه درباره بازار میکنند. در این صورت کارخانه از نفس میافتد و تمام شاخصها اعم از هزینه سربار و قیمت تمام شده و سهم بازار به هم میریزد. حفظ سطح تولید یک اصل بنیادین برای کارخانه است و باید تا روزی که امکان دارد سرلوحه برنامهها باشد.
9- بازاریابی را جدی نگیرید: جدی نگرفتن بازاریابی که متاسفانه در اکثر واحدها مشاهده میشود در کنار کاهش تولید از مخاطرات جدی یک کسب و کار است و میتواند سوت پایان فعالیت یک کارخانه باشد. بازاریابی و شاخصهای آن و رصد روزانه بخش بازاریابی شاهرگ حیاتی کارخانه است. بیتوجهی به سهم بازار فعلی و ارتقاي آن و نیز عدم درک تحولات بازار و پاسخگو نبودن به آن در خصوص توسعه محصول یا بازار کارخانه را به بن بست میرساند. جمله معروف «آنچه را که میتوانی بفروشی تولید کن» به ندرت اساس برنامههای کاری کارخانه قرار میگیرد. اساسا در یک نگاه آرمانی و تمامیت خواه وجود انبار محصول یک نقص برای کارخانه است. برنامه تولید باید بر اساس برنامه فروش طراحی شده باشد. بنابراین وجود یک بخش فعال و روزآمد بازاریابی لازمه حیاتی یک کارخانه است و اختصاص بخشی از وقت روزانه مدیرعامل به بازاریابی ضرورتی انکار ناپذیر است.
10- سیاست بازی کنید و کارشناسها را جدی نگیرید: یکی از آفات کارخانه داری در ایران سیاست بازی به ویژه از طریق نمایندگان مجلس است. برخی از کارخانه داران دوست دارند هر مشکلی را با نمایندگان مجلس، استاندار و فرماندار در میان گذارند و هر نوع درخواستی را از آنان مطالبه كنند. طبیعی است وقتی نماینده مجلس یا استاندار درخواستی را به سازمانهای تخصصی ميفرستد با کمترین بررسی کارشناسی مورد موافقت قرار ميگیرد. این امر که مطلوب برخی از مدیران است در واقع به طور مستقیم کارخانه را از دیدگاههای کارشناسی بدنه سازمانهای تخصصی محروم ميکند. زمانی که طرحی به سازمان تخصصی، مانند سازمان صنعت و تجارت، ميرسد حتی ضعیفترین کارشناسان نیز ایدههای سازندهای دارند که حتی در قالب مخالفت با طرح نیز شنیدنی و ارزشمند است. سیاسی کردن مسائل باعث ميشود تعامل کارخانه با لایههای کارشناسی قطع یا تضعیف شود؛ بنابراین کارخانه همواره بر محور خواستهای سیاسی که عمدتا مقطعی و تبلیغی است، بچرخد نه بر محور دیدگاههای کارشناسی و تجمیع آنان در سازمانهای تخصصی. طبعا سیاستمداران جابهجا ميشوند و زمانی که پدیدهای ارزش خود را از دست داد به فراموشی ميسپارند. در این شرایط است که کارخانه با انبوهی از مشکلات باید به ابتدای راه شنیدن حرفهای کارشناسان برگردد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:28  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
نكات مديريتي -
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش دوم
5- رفاقت کنید: یکی از آموزههای غلط در دورهای که ما مدرسه میرفتیم این بود که «رفاقت خوب است اما فقط در مدرسه.» در دهه 70 برخی از پدران و مادران در نتیجه افزایش ناهنجاریهای اجتماعی علاقهای به رفاقت فرزندانشان با گروههای هم سال خارج از مدرسه و نظارت معلمین نداشتند.
اما شعار «رفاقت خوب است اما خارج از کارخانه» عقلانی و درست است. یک کارخانه نمیتواند تحت تاثیر عواطف رفاقتی اداره شود. به کار گماردن رفقا یا دخالت دادن آنان در امور کارخانه سبب میشود به تدریج امور از حاکمیت عقلانیت و نظم و انضباط به حاکمیت معاشرتهای دوستانه تبدیل شود. برخی از کارخانهها که با مشکل چکهای برگشتی یا موارد مشابه روبهرو میشوند بر اساس اعتمادهای رفاقتی از رویههای مطمئن خود عقب نشینی کردهاند.
6- مسوولیت اجتماعی را فراموش کنید: به طور طبیعی زمانی که مدیر کارخانه مسوولیت اجتماعی خود را فراموش میکند در میان مدت توسط مشتریان نیز فراموش میشود. مسوولیت اجتماعی مبنای حیات یک واحد تولیدی در قرن بیست و یکم است. هر نوع تقلب، پیش گرفتن مدیریتهای سنتی و غلط مانند «تفرقه بنداز و حکومت کن» بین پرسنل یا جلوگیری از رشد آنها، دور زدن قوانین مالیاتی یا دادن رشوه و ارائه کالاهای بیکیفیت یا گران یا عدم رعایت اصول مشتریداری، قوانین زیست محیطی و استانداردهای اجباری سبب فروپاشی تدریجی کارخانه میشود. برخلاف نظر پذیرفته شده در ایران رعایت اخلاق حرفهای و اتکا به قوانین و راه راست بیشترین تاثیر را در شکوفایی کارخانه دارد. کارخانه مجموعه بزرگ و پیچیدهای از انسانها و منابع تولید است. همه منابع گاه همانند دومینو یکی از پس دیگری بر هم تاثیر میگذارند و گاه مثال بومرنگ به شروع کننده، که همیشه مدیر کارخانه است، بر ميگردد.
7- ساخت و ساز را تعطیل کنید: شاید تعجببرانگیز باشد، اما روز توقف توسعه و ساخت و ساز کارخانه چه از بعد سختافزاری و چه از بعد نرمافزاری روز آغاز فروپاشی کارخانه است. توسعه از اصول کاری یک واحد تولیدی است و بدون آن کارخانه به بنبست میرسد. مدیرانی که به هر دلیل ساخت و ساز را تعطیل میکنند در مقابل مشکلات تسلیم شدهاند و به این ترتیب مشکلات، آنان را از عرصه کسب و کار بیرون خواهد راند.
8- تولید انبوه را فراموش کنیم: سخن گفتن درباره فراموشی تولید برای کارخانه همانند آن است که بگوییم پرندهای آواز خواندن را فراموش کرده است یا رودخانه ای جریان یافتن را. اما واقعیت این است که برخی از مدیران واحدها به دلایل نه چندان مهم تولید انبوه را فدای تنوع محصول، انتظار برای دریافت سرمایه در گردش از بانکها یا برداشتهای اشتباه درباره بازار میکنند. در این صورت کارخانه از نفس میافتد و تمام شاخصها اعم از هزینه سربار و قیمت تمام شده و سهم بازار به هم میریزد. حفظ سطح تولید یک اصل بنیادین برای کارخانه است و باید تا روزی که امکان دارد سرلوحه برنامهها باشد.
9- بازاریابی را جدی نگیرید: جدی نگرفتن بازاریابی که متاسفانه در اکثر واحدها مشاهده میشود در کنار کاهش تولید از مخاطرات جدی یک کسب و کار است و میتواند سوت پایان فعالیت یک کارخانه باشد. بازاریابی و شاخصهای آن و رصد روزانه بخش بازاریابی شاهرگ حیاتی کارخانه است. بیتوجهی به سهم بازار فعلی و ارتقاي آن و نیز عدم درک تحولات بازار و پاسخگو نبودن به آن در خصوص توسعه محصول یا بازار کارخانه را به بن بست میرساند. جمله معروف «آنچه را که میتوانی بفروشی تولید کن» به ندرت اساس برنامههای کاری کارخانه قرار میگیرد. اساسا در یک نگاه آرمانی و تمامیت خواه وجود انبار محصول یک نقص برای کارخانه است. برنامه تولید باید بر اساس برنامه فروش طراحی شده باشد. بنابراین وجود یک بخش فعال و روزآمد بازاریابی لازمه حیاتی یک کارخانه است و اختصاص بخشی از وقت روزانه مدیرعامل به بازاریابی ضرورتی انکار ناپذیر است.
10- سیاست بازی کنید و کارشناسها را جدی نگیرید: یکی از آفات کارخانه داری در ایران سیاست بازی به ویژه از طریق نمایندگان مجلس است. برخی از کارخانه داران دوست دارند هر مشکلی را با نمایندگان مجلس، استاندار و فرماندار در میان گذارند و هر نوع درخواستی را از آنان مطالبه كنند. طبیعی است وقتی نماینده مجلس یا استاندار درخواستی را به سازمانهای تخصصی ميفرستد با کمترین بررسی کارشناسی مورد موافقت قرار ميگیرد. این امر که مطلوب برخی از مدیران است در واقع به طور مستقیم کارخانه را از دیدگاههای کارشناسی بدنه سازمانهای تخصصی محروم ميکند. زمانی که طرحی به سازمان تخصصی، مانند سازمان صنعت و تجارت، ميرسد حتی ضعیفترین کارشناسان نیز ایدههای سازندهای دارند که حتی در قالب مخالفت با طرح نیز شنیدنی و ارزشمند است. سیاسی کردن مسائل باعث ميشود تعامل کارخانه با لایههای کارشناسی قطع یا تضعیف شود؛ بنابراین کارخانه همواره بر محور خواستهای سیاسی که عمدتا مقطعی و تبلیغی است، بچرخد نه بر محور دیدگاههای کارشناسی و تجمیع آنان در سازمانهای تخصصی. طبعا سیاستمداران جابهجا ميشوند و زمانی که پدیدهای ارزش خود را از دست داد به فراموشی ميسپارند. در این شرایط است که کارخانه با انبوهی از مشکلات باید به ابتدای راه شنیدن حرفهای کارشناسان برگردد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:28  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد.
نكات مديريتي-
گامهای معلق برای نابودی
راههای نابودی سریع کسب و کار
بخش نخست
طبعا هیچ یک از ما دوست نداریم کارخانهمان تعطیل یا ورشکست شود و وقتی چنین اتفاقی میافتد معمولا همه تقصیرها را متوجه دیگران میکنیم. اما گاه خود ما مجری قهار و پيگير دستورالعملهای شکست بودهایم.
چرا که برخی دلایل شکست ریشههایی در رفتار روزمره مدیران یا سلایق حرفهای آنها دارد که به تدریج باعث نهادینه شدن همان رویهها و در نهایت اثرگذاری قاطع آنها بر سرنوشت کارخانه میشود. اما چون این رفتارها از خود ما ناشی میشود توان قضاوت را دربارهاش نداریم. بنابراین برای شروع قضاوت درست درباره اعمال روزمرهمان میتوانیم آینهای در مقابل خود بگیریم و ببینیم که برای شکست یک کسبوکار چه میتوان کرد. به نظر میرسد 16 توصیه زیر برای به تعطیلی کشاندن یک کارخانه کافی باشد:
1- بیهدف باشید: مدیر کارخانهای که هدف ندارد و نمیداند برای چه و چرا کار ميکند نمیتواند کسب و کارش را به مسیر درستی هدایت کند. این اصل کاملا طبیعی است و در جهان هستی قانونی جهان شمول است. هدفمندی، حرکت با چراغ روشن است و بی هدفی، گمراهی است. هدف تمام جزئیات کاری یک کارخانه را به هم پیوند میدهد و در واقع خمیرمایه انسجام است. مدیر بیهدف که نمیداند ده سال بعد، پنج سال بعد و یک سال بعد و همچنین شش ماه بعد و سه ماه بعد کجاست تمام مسائل کارخانه را به مثابه مشکل میبینید و از صبح زود تا غروب هر زنگ تلفنی و هر فکس و ایمیلی برایش یک مشکل جدید و یک سختی و مشقت مضاعف است. چنین مدیرانی مثل مرغ سرکنده تمام روز به این در و آن ميزنند تا از حجم مشکلات بکاهند، اما نمیتوانند.
چون راه چاره تحمل مشکلات یا فرار از آن و حتی تهاجم به مشکلات نیست، راه حل هدف دار شدن است، تا همه مسائل در جایگاه خود معنی شوند و متناسب با جایگاه راه حل یابند.
2- از نیروی متخصص استفاده نکنید: هنوز که هنوز است برخی از مردم به محض شنیدن بیماری دیگران قرص و دارو تجویز میکنند و وقتی محصولی به بازار میآید یا میخواهد بیاید درباره بازار و فروشش نظر میدهند. این عارضه مهم اجتماعی نشانه به رسمیت شناخته نشدن تخصصها است. جای تعجب دارد اما هنوز بسیاری از جایگاههای تخصصی را افراد بدون تخصص اشغال کردهاند. برخی از مدیران به بهانههایی مانند اعتماد، کاهش هزینه یا ترجیح رابطه خویشاوندی افراد کاملا غیر متخصص و کوچک را که فاقد جسارت و لیاقت لازم برای رشد شخصی و سازمانی هستند و به حداقلها قانعاند، به کار میگمارند. در برخی دیگر از بنگاهها هم افراد جابهجا منصوب میشوند. مثلا یک حسابدار که دارای تخصص حسابداری است در جایگاه مدیر فروش قرار میگیرد یا یک مهندس مکانیک را به جای یک مهندس صنایع به کار میگیرند.
این مشکل عارضه ای به نسبت پنهان است. یعنی زمانی که لیست پرسنل بررسی میشود و مثلا از جمع دویست نفره آن پنجاه نفر دارای مدرک مهندسی و فوق لیسانس است پس به نظر نمیآید که این کارخانه دارای مشکل بیتخصصی باشد. اما واقعیت آن است که به کار گماردن افراد با تخصص غیرمرتبط تنها کمی بهتر از به کار گماردن افراد فاقد تخصص است.
3- باهوشها را جدی نگیرید: در برخی از کارخانهها متخصصها استخدام شدهاند و در جایگاه تخصصی خود نیز قرار گرفتهاند، اما جدی گرفته نمیشوند. زمانی که مدیر کارخانه بر اساس آموزههایی مانند همه با هم برابرند، تبعیض باعث پررویی میشود و... رفتاری مشابه و مساوی با همه پرسنل دارد در واقع پرسنل باهوش را ترغیب به کم کاری، خیانت و در نهایت استعفا میکند. باهوشها شیرازه منابع انسانی کارخانه هستند. مانند باهوشها و درس خوانهای کلاسهای درس که باعث میشود سطح کلاس بالا رود و حتی گاه خود معلم نیز مجبور به مطالعه بیشتر شود. باهوشها مانند نشانههای بالای کوه هستند که همه گروه را دعوت به بالا رفتن میکنند. باهوشها دارای خود باوری هستند و میخواهند بر اساس تواناییهایشان پول و اعتبار داشته باشند.
باهوشها میتوانند کار را زود یاد بگیرند و زود اشکالات احتمالی را دریابند، بنابراین باعث رشد بهرهوری میشوند. مدیریت دانش هم از طریق این افراد قابل اجرا است. توجه به این افراد از طریق پرداخت بیشتر دستمزد، در اختیار گذاشتن امکانات رفاهی و سفرهای خارجی و تعیین جایگاهی برتر در کارخانه صورت ميگيرد و موجب واکسینه شدن کارخانه در برابر بسیاری از مسائل پیشبینی نشده ميشود. اما بیتوجهی به این افراد زمینه انفکاک آنان از کارخانه و طبیعتا افشای اطلاعات و رمز و رموز کار را در پی خواهد داشت.
4- لج بازی کنید: باز باور کردنش سخت است؛ اما این مشکل هم در میان مشکلات مدیریتی وجود دارد. در شرایطی که انبوهی از مشکلات واحدهای تولیدی را احاطه کرده است برخی از مدیران به لج بازی با سهامداران، پرسنل و مشتریان میپردازند و سعی میکنند دیدگاههای خود را که تقریبا هیچکس با آنها موافق نیست به کرسی بنشانند. جالب است که برخی از این افراد تحت تاثیر جملات قصاری که سالهاست در کشور مد شده و در تقویمها و سررسیدها و شبکههای اجتماعی مرتب دست به دست میشود و بدون توجه به فلسفه برخی از این جملات این لجبازی را به عنوان نوعي نوآوری و صاحب اراده بودن تلقی میکنند. طبیعی است که یک مدیر کارخانه که هر روز برای مسائل مختلفی تصمیم میگيرد، دچار اشتباه شود.
اما مهم این است که به محض اطلاع از اشتباه از مسیر خطا خارج شود. برخی از مدیران خروج از راه خطا را کسر شأن خود تلقی میکنند و فکر میکنند در این صورت به مدیری نالایق و سست عنصر معروف خواهند شد. اين مديران بهتر است بدانند در صورتی که به لجبازی و ادامه روشهای خطا ادامه دهند به عنوان مدیری احمق جلوه خواهند کرد. (ادامه دارد...)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:3  توسط جواد رنجبر
|
من به سهم خودم رفتار زشت ایجاد ممنوعیت برای افغان ها، به بهانه های کوته فکرانه ای چون تحدید اشتغال کارگران وطنی و بزهکاری، را محکوم می کنم.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:36  توسط جواد رنجبر
|
این روزها دارم به سکانس آشپزخانه فیلم "جدایی نادر از سیمین" فکر می کنم و این دیالوگ که نادر به سیمین می گه که "تو همه اش می خوای فرار کنی" (یا چیزی در این مایه ها) فکر می کنم "فرار" موضوع بسیار مهمی در زندگی همه ماست. چه زندگی فردی و چه زندگی اجتماعی. همیشه در حال فراریم. شاید اگر می ایستادیم وضعمان الان این نبود. فرار از شهرمان، کشورمان، هر شرایط بدی که وفق مرادمان نیست و فرار از هر کسی و هر چیزی...فرار از یک گفتگوی صریح و فرار از پذیرش اشتباهات و فرار از دوباره ساختن... فرار...فرار...فرار...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:36  توسط جواد رنجبر
|
مطلبی می خوندم درباره عشق. جالبه که در اکثر متون ایرانی و اسلامی عشق و عقل در برابر هم قرار دارند. یا باید عاشق بود و یا عاقل. عشق هم به دیوانگی و جنون و کارهای خارق العاده تعبیر می شود، یعنی نوعی تعبیر صوفیانه. اما در متون غربی و مدرن عقل و عشق ذاتا یکی هستند و عقل مقدمه عشق قلمداد می شود. با عقل است که می توان به عشق دست یافت. به نظر من تعبیر مدرن از ارتباط این دو مقوله بسیار مترقی است...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:35  توسط جواد رنجبر
|
فکر می کنم مهم ترین کاری که نسل من باید انجام دهد پاشیدن رنگ به زندگی است. به همه جای زندگی به لباس ها، خانه ها، تابلوهای نقاشی، به خیابان ها و چهره ها و به موسیقی، به رفتارها و به عشق. زندگی ما خیلی خاکستری شده است...خاکستری خسته کننده...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:35  توسط جواد رنجبر
|
رفته بودم باغ وحش پکن. جای زیبایی است. اما حس بسیار بدی دارم الان. دیدن حیواناتی که اسیرند و در جای محدودی مجبورند زندگی کنند برایم به شدت آزار دهنده است. بهتر نیست این بندگان خدا را رها کنیم تا به زندگی طبیعی خود باز گردند؟ اون موقع با کمی زحمت ما می ریم در طبیعت حیوانات را می بینیم. خوب نیست؟ انسانی تر نیست؟ امیدوارم به زودی باغ وحشی وجود نداشته باشد در دنیا.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:34  توسط جواد رنجبر
|
هیچ مشکلی، بله هیچ مشکلی، آن قدر بزرگ و مهم نیست که ارزش از دست دادن "شادی" را داشته باشد.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:32  توسط جواد رنجبر
|
شنیدید ضرب المثل معروف رو:
"با یه غوره سردیش می شه و با یه مویز گرمیش"
متاسفانه فکر می کنم رفتارهای مجازی ما در فیس بوک درباره:
ادعاهای امارات،
و گرامی داشت روز خلیج فارس،
تابعی است از اصول کلی رفتاری ما در
انتقاد از دولت و برخی افراد خاص،
بزرگ نمایی برخی افراد و تحقیر دیگران،
و دوست داشتن های بچگانه،
آه های سوزناک سیاسی،
و نوستالژی های پنج شش ساله،
و برخورد با مساله آزادی،
و به طور کلی افتادن در ورطه
واکنش های سریع و تند و هیجانی،
به شدت مصداق این ضرب المثل است.
و چنین است که لشگر دموکراسی خواهی و آزادی خواهی همچنان بی سرباز می ماند...
زیرا شرط اول قدم سربازی
اعتدال و عقلانیت و آرامش است.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:31  توسط جواد رنجبر
|
در ""بی بی سی" خواندم که "فرانک خانم" نامی در آمریکا با کمک دوستش "مریم خانم" نامی زمینه مهاجرت سگ های ایرانی به آمریکا را برای زندگی بهتر فراهم می کنند و حتی به آن ها که در بدو ورود به ایالات متحده دچار "شوک فرهنگی" می شوند آموزش می دهند.
فرانک خانم!
پشت خانه ما حدود 10 سگ گرسنه زندگی می کنند که شب تا صبح صدای زوزه و ناله اشان باعث می شود ما خواب راحت نداشته باشیم. لطفا دستور فرمایید زمینه انتقال این سگ ها را نیز به آمریکا فراهم نمایید.
در ضمن من عادت دارم، شاید هم سگ ها عادت کرده باشند، که هفته ای یکی دوبار به این حیوانات غذا می دهم. بنابراین باید کاری کنید که من هم بتوانم گاهی به آن ها سر بزنم. البته من الان ایران نیستم. اما نگهبان خانه ما در امر یافتن سگ ها و گفتگو باهاشان برای انتقال به آمریکا یار و یاور شما خواهند بود. عیدی نگهبان هم یادتان نرود که زندگی بسامانی ندارد و از همین عیدی ها زندگی ملامت بارش را تامین می کند. خدا رو چه دیدی خانم فرانک خانم شاید سال بعد کسی هم به فکر این نگهبان افتاد...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:30  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در دنیای اقتصاد.
در سالهای اخیر یکی از بحثهای مهم و تاثیرگذار در عرصه صنعت بحث تعطیلی کارخانهها بوده است. عموما در جلسات صنعتی تعطیلی کارخانهها یکی از نشانههای اوضاع نامساعد اقتصادی و عدم حمایت دولت از صنعت تعبیر میشود. اما آیا واقعا تعطیلی یک کارخانه، چند کارخانه و حتی یک صنعت دلیل بحرانی بودن شرایط اقتصادی است؟ یک مدیر کارآمد و مقتدر آیا از چنین بحثهایی دلسرد و ناامید میشود؟ برای پاسخ به این سوال دو مولفه باید در نظر گرفته شود.
اولین مولفه مدیریت و به تبع آن چرخه حیات کارخانه است. طبیعی است که مرگ و زندگی هر کارخانه با مدیریت آن رابطه مستحکمیدارد. تولید انبوه، برنامه دقیق بازاریابی و فروش، به کارگیری اصول علمیو توسعه مداوم کارخانه عمر آن را بالا میبرد و حتی در برخی موارد نادر ممکن است زندگی جاودان نیز به کارخانه ببخشد. بنابراین زمانی که میشنویم یک کارخانه تعطیل شده است اول باید از نوع مدیریتش سوال کنیم. همان طور که وقتی کسی جوانمرگ میشود باید از نوع زندگیش بپرسیم، پیش از آنکه تاثیر آلودگی هوا یا گرانی کالاهای اساسی را در مرگش دخیل بدانیم. همین زندگی است که چرخه حیات کارخانه را رقم میزند.
هر کارخانه همانند هر موجود دیگری دارای چرخه عمر مشخصی است و پس از تولد، رشد، بلوغ و پیری از بین میرود. مهمترین دلایل جوانمرگی، پیری زودرس یا مرگ کارخانه نیز در مدیریت آن نهفته است.
اصرار بر تولید کالایی که تقاضای آن زمانی بسیار بالا بود و اکنون به حداقل یا صفر رسیده است، بیتوجهی به اصول علمیمدیریت و عدم نوسازی کارخانه در تمام ابعاد (پرسنلی، دانش فنی، ماشینآلات، ساختمان و سیستمهای فروش و بازاریابی) مرگ زود هنگام کارخانه را رقم خواهد زد.
دومین مولفه، چرایی راهاندازی کارخانه است. به نظر میرسد پیش از آنکه پرسیده شود «چرا این کارخانه تعطیل شد؟» باید پرسیده شود اصلا این کارخانه برای چه به وجود آمد؟ «قطعا پاسخهای همیشگی مانند اشتغالزایی، کمک به توسعه منطقه و... پاسخهای دقیق و درستی به این سوال نیست. حداقل این عبارات، ضرورتهای ثانوی وجود یک کارخانه است.
پاسخهای دقیق باید ناظر بر جایگاه کارخانه در استراتژی توسعه صنعتی کشور، منطقه و در زنجیره صنعت مربوطه و نیز مسوولیت اجتماعی مدیران و بنیانگذاران باشد.
اما اساسا سوال چرایی وجود کارخانه و راهاندازی آن در ایران پرسیده نمیشود. متاسفانه در کشور ما، بر اساس افراط و تفریطهای مرسوم، هر کارخانهای مشروع و دارای ارزش ذاتی تلقی و تعطیلی آن تعطیلی صنعت و به خطر افتادن اشتغال قلمداد میشود. بنابراین کسی جرات پرسیدن این سوال را نیافته که اصلا این واحد چرا راهانداخته شده است و آیا در بررسیهای اولیه عمر مفید آن پیش بینی شده بود؟ آیا زمان تغییر مسیر فعالیت کارخانه در طراحی اولیه وجود داشته و آیا همزمان با کار روزانه و تولید و فروش آینده نگری نیز انجام شده و توسعه کارخانه مدنظر قرار گرفته بود؟
به نظر میرسد یکی از حلقههای اصلی توسعه صنعتی در کشور ما توجه به این مقوله است. راهاندازی کارخانه با هر میزان سرمایه، با هر سطح دانش، در هر کجا که مقدور باشد و در هر جا که تسهیلات بانکی بر آن تعلق گیرد یک خطای فاحش و عمیق است. دفاع از این کارخانهها نیز ظلم به کارخانههایی است که با دقت و بررسیهای علمیراهاندازی شده است.
راهاندازی یک کارخانه که عنوان کارآفرینی بر آن اطلاق میشود مستلزم ترکیب درستی و پویایی از منابع تولید است. طرح تفضیلی با عدد و رقم و شاخصهای دقیق، برنامه فروش و بازاریابی با جداول زمانی مربوطه و آینده نگری برای توسعه همچنین اطلاعات درست از رقبا (که البته با رعایت اصول اخلاقی گرد آمده باشد،) از ضروریات اولیه است.
اما متاسفانه همین موارد جزئی و ابتدایی نیز در بسیاری از طرحهای اقتصادی در نظر گرفته نمیشود. در نتیجه کارخانه پس از مدتی با افزایش شدید قیمت تمام شده و انباشت کالا در انبار و عدم دسترسی به مواد اولیه مواجه میشود و به عبارت دیگر به بن بست میرسد.
به عنوان مثال در استان آذربایجان شرقی، مطابق آمارهای رسمی و غیررسمی، نزدیک به هزار واحد تولید مواد غذایی به ثبت رسیده و فعالیت میکند. اما تقریبا کم تر از سی واحد تولیدی به سطح استانداردهای جهانی رسیدهاند. برخی از این واحدها واقعا در سطح جهان، حتی در اروپا، دارای جایگاه معتبری هستند. مدیران این کارخانهها عمدتا افرادی تلاشگر، مدبر و به روز هستند و کارخانه را بر اساس آخرین دستاوردهای علم مدیریت و توسعه دانش غذایی اداره میکنند. مهم تر از آن این کارخانهها بر اساس نیازسنجی، مکانیابی درست و برنامههای فروش علمی و دقیق راهاندازی شده است. طبیعی است که سی واحد موفق، در یک صنعت، برای یک استان کارنامه خوبی است و نمیتوان انتظار داشت که در یک استان هزار واحد موفق صنایع غذایی فعالیت داشته باشد.
کارخانههای موفق مذکور طبعا تا زمانی که ارزشهای خود را حفظ کرده باشند به فعالیت ادامه خواهند داد و هر گاه خللی در ارزشهای آن ایجاد شود به تغییر صنعت یا مسیر خود خواهند پرداخت. میزان انباشته شده پول، دانش و نیروی انسانی و ارزش برند نیز در این واحدها به قدری است که بتواند هر نوع تغییر مسیر و توسعه را پاسخگو باشد. اما واحدهای کوچک که بر اساس فقدان ارزشهای سازنده و تنها بر مبنای بهرهگیری از تسهیلات یا تنها دغدغه ایجاد یک کار بنا شدهاند به علت ضعف در ارزشهای انباشته شده حتی به کار تغییر مسیر و توسعه نیز نمیآیند و شاید تنها راه دوام آنها ادغام در واحدهای بزرگ و موفق باشد.
بنابراین زمانی که از مرگ یک کارخانه سخن به میان میآید باید از تولد آن نیز پرسیده شود. به نظر میرسد با توجه به این که ممانعت از صدور جواز تاسیس غیرقانونی است میتوان یکی از شرایط دریافت جواز تاسیس را گذراندن دورههای آموزشی کوتاه مدت جهت آشنایی با کلیات بحثهای مدیریت و نیز آخرین وضعیت صنعت مورد نظر قرار داد تا سرمایهگذاران بر اساس واقعیتها تصمیمگیری نمایند.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 5:12  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
جواد رنجبر
مدیرعامل کارخانه چقدر از وقتش را باید صرف انجمنهای صنفی و تخصصی کند؟ آیا لازم است که مدیر عامل همواره شرکت در جلسات صنفی را در برنامه کاریاش داشته باشد یا خیر؟
البته این سوال فقط برای مدیرانی اهمیت دارد که وقتشان را مدیریت میکنند. در واقع این مدیران خروجی فعالیتهای صنفی را در پیشبرد امور کارخانه بررسی میکنند و اگر خروجی قابل توجه نباشد، حضور در انجمن را از برنامه کاری حذف میشود. اما خروجی قابل قبول برای یک فعالیت صنفی چیست؟
طبعا دفاع از حقوق صنفی به ویژه در برابر دولت و سایر شرکای اجتماعی مهمترین کارویژه نهادهای صنفی است. بنابراین مهمترین وظیفه یک انجمن حمایت از حقوق شرکتهای تابعه در برابر دولت و سازمانهای مداخلهگر دولتی اعم از مالیات، بیمه، بهداشت، استاندارد، محیط زیست و... و شرکتهای مرتبط بالادستی یا پایین دستی و سایر شرکتهایی است که به نوعی با تولید و عرضه محصول تولیدی کارخانههاي تابعه آن انجمن ارتباط دارند. طبیعی است که برای تحقق این کارویژه نخست باید شناخت دقیقی از اهداف و موانع فعالیت شرکتهای تابعه و جمعبندی درستی از این موارد وجود داشته باشد.
بنابراین اولین لازمه فعالیت صنفی وجود یک تشکیلات کارشناسی روزآمد است. فقدان این بخش در انجمنهای صنفی ایران به شدت احساس میشود. معمولا انجمنها در ایران (طبعا استثناهایی در این مورد وجود دارد و این اصل شامل تمام انجمنها نمیباشد) بر اساس اهدافیکه در ذهن بنیانگذاران وجود دارد، شکل میگیرد و تفوق افراد در آن نه بر اساس شناخت علمیاز مسائل صنف، بلکه میزان تزریق نقدینگی و گاه توان برقراری ارتباطات سیاسی است. در این صورت اساسا نیازی به وجود تشکیلات علمی و روزآمد احساس نمیشود و این تشکیلات ایجاد نمیشود. ساختارآشنای انجمنهای صنفی در ایران یک رییس و یک دبیر با قدرت تزریق مالی و یک یا دو نفر کارمند نیمه وقت یا تمام وقت تازه کار است و یک هیات مدیره که جلساتش معمولا بدون دستور و صورت جلسه و تنها با ذکر مشکلات مرتبط یا غیرمرتبط اعضا برگزار میشود. متاسفانه عامل تشدیدکننده این وضعیت ناهنجار این است که غیر از 1 یا 2 نفر که از قدرت مالی خوبی برخوردارند، بقیه اعضای هیات مدیره انجمنها عموما از افرادی تشکیل میشود که در کارخانه خود موفق نیستند. یعنی یک نقض غرض اتفاق میافتد. اساسا افرادی باید در هیات مدیره انجمنها عضو باشند که در حرفه خود حرفی برای گفتن دارند و برای دفاع از اهداف و برطرف کردن مشکلات صنف خود پا به عرصه جامعه مدنی گذاشته باشند؛ اما در ایران عموما افرادی که به علت تعطیلی یا نیمه تعطیلی کارخانه خود وقت کافی برای شرکت در جلسات انجمنها دارند، وارد آنها میشوند و طبعا این انجمنها را از کارکرد اصلی خود دور میکنند.
لازمه دوم انجمنها اتکا به منابع مالی مستقل است. اعضای انجمن باید در اول سال بودجه انجمن را برآورد و تامین آن را با افزودن حداقل 10 درصد هزینههای پیشبینی نشده بین خود تقسیم کنند. طبعا اعضای قویتر بر اساس گردش مالی بیشتر باید سهم بیشتری در پرداخت این هزینه داشته باشند و اعضای ضعیفتر سهم کمتری. اما تمام بودجه یک انجمن باید از طریق حق عضویت تامین شود. در ایران غلط مصطلح این است که انجمنها مسوول درآمدزایی میشوند و با پرداختن به کارهایی که اساسا ربطی به وظایف ذاتی انجمن ندارد به اتلاف وقت میپردازند. کارهایی مانند مداخله در بیمه واحدهای تولیدی، مداخله در برنامه نمایشگاهها و حتی استقرار سوپرمارکت و بوفه در شهرکهای صنعتی یا گرفتن پورسانت از بلیت هواپیمای اعضا از جمله برنامههای درآمدزایی است که برخی انجمنها پیش میگیرند. تلاش برای تامین بودجه انجمن از طریق فعالیتهای انجمن شبیه به این است که موکلی بخواهد وکیلش هزینههای رفت و آمد و دفاع از پرونده را خود تامین کند.
لازمه سوم انجمنها کفایت عددی اعضا است. به طور معمول باید هر انجمن اکثریت کارخانههای مربوط به خود را تحت پوشش قرار دهد. در حالی که در ایران معمولا چنین اتفاقی نمیافتد و انجمنها بیش از اعضای هیات مدیره خود را تحت پوشش ندارند و روند تعداد اعضای انجمنها نیز نزولی است. این مشکل سبب میشود انجمنها با ضعف و عدم اجماع و توان هم افزایی به کار بپردازند و زیاد جدی گرفته نشوند.
لازمه چهارم انجمنها هویت است. تشکیل انجمنها صرفا یک کار اداری نیست، بلکه فراتر از آن نشانه وجود کسب و کاری فعال در یک جامعه است. کسب و کاری که دارای ارزش اقتصادی، نیروی متخصص مربوطه و حتی تاریخچه است و در طول زمان و یا بر اثر ابتکاری خاص دارای نشانهای خاص خود شده است. انجمنهای مربوط به این کسب و کارهای هویتدار نیز دارای هویت میشوند و اصالت مییابد. اما در ایران انجمنها گاه بر اثر اتفاق و تصادف و خواست بنیانگذاران شکل میگیرد و فاقد هر نوع هویت است. این نقص جدی سبب میشود که انجمنها صرفا تشکیلات اداری ضعیفی قلمداد شود که با کوچکترین تلنگری از هم فرو میپاشند. لازمه پنجم انجمنها دوری از بوروکراسی است. دوری از بوروکراسی و ایجاد سیالیت در امور شاید مهمترین لازمه یک انجمن باشد. انجمن در عین حال که باید دارای بدنه کارشناسی قوی و استوار باشد و نسبت به رویدادها و وقایع مرتبط به سرعت پاسخ گوید باید عاری از پیچیدگیهای بوروکراتیک نیز باشد. طبعا ملاقات رییس یک انجمن یا دبیر آن نباید نیاز به وقت گرفتن و برنامه ریزی طولانی داشته باشد یا نامه نگاری با انجمن باید سریع و سهل باشد. در حالی که در ایران انجمن ابتدا بیاثر و غیرفعالند و پس از مدتی نیز دچار بوروکراسی میشوند. ششمین اصل مهم برای انجمنها دوری از انفعال است. هر انجمن باید بتواند نسبت به وقایع اطراف حساس و پاسخگو باشد؛ اما نباید صرفا در دام انفعال و پاسخگویی بیفتد. معمولا برنامه اصلی در ایران چنین است که انجمنها پس از تصویب قوانین در مجلس یا صدور دستورات دولتی به دفاع از صنف خود برمیخیزند و به مصاحبه یا بیانیه اقدام میکنند. بر این اساس به راحتی میتوان یک انجمن را درگیر پاسخگویی و مصاحبههای بیپایان کرد. هفتمین لازمه انجمنها اخلاق حرفهای است در نظر گرفتن منافع همه اعضا و عدم منفعتجویی شخصی دو شاخصه مهم اخلاق حرفهای انجمنها است. شفافیت و اطلاع رسانی مداوم به اعضا و نیز راستگویی و صداقت ابزارهای اصلی عملیاتی کردن این شاخصهها است. به نظر میرسد در شرایط کنونی تقویت انجمنها یکی از مهمترین راهکارهای تقویت و حمایت از تولید صنعتی است. در این مسیر میتوان فعالیتهای ثمربخش و سازنده برخی انجمنها را الگو قرار داد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 9:42  توسط جواد رنجبر
|
مطلب امروز من در روزنامه دنیای اقتصاد
موسیقیدانها به منظم و مرتب بودن معروف هستند. برخی از آنها هم به شدت منظم اند که اگر نباشند نمیتوانند نتها را درست بنوازند وهارمونی کارشان درست از آب در نمیآید.
ممکن است کسی بپرسد که نواختن یک ساز چه ربطی به زود بیدار شدن در صبح و به موقع سر کار رفتن یا درست و بجا غذا خوردن دارد؟ شاید اینها همه به سلیقه افراد مرتبط دانسته شود و گفته شود موسیقی هنری است مستقل که دانستن تکنیکهایش برای هنرمند شدن کافی است.
اما واقعیت آن است که تکنیکهای موسیقی شاید بیشتر از پنجاه درصد راه موفقیت یک هنرمند باشد و حساسیت، نظم و مطالعه مستمر از ضروریات اصلی است. آدمهای نامنظم، شلخته و وقتنشناس نمیتوانند در هیچ کاری به موفقیت برسند. نه تنها این افراد به علت عدم برنامهریزی و به موقع نرسیدن فرصتها را از دست میدهند بلکه باعث میشوند دیگران نیز به آنها اعتماد نداشته باشند. همچنین فکر چنین افرادی به علت پراکندگی زندگی و عدم تمرکز، از آفرینش و باروری باز میماند. نظم قانون زندگی است و بدون آن اساسا همه چیز به سمت فروپاشی میرود. انسان نامنظم نیز که حساب دقیقهها را ندارد کم کم به مرز نابودی میرسد.
البته این نظر افراطی نیست. نظم آهنین تضمینکننده موفقیتها است و در عین حال اوقات فراغت و اختصاص بخشی از ساعات روز به تفریح و راحتی مکمل این نظم آهنین است.
حال تصویر کنید موسيقیدانی که چنین به نظم و ترتیب عادت کرده است روی صحنه به اجرای قطعهای بسیار مشکل از «شوپن» مشغول است. همه دقایق زندگی منظم او از طریق تمرکزی که به خرج میدهد به ساز منتقل میشود و در همه فضا جریان مییابد. این صحنه باشکوه هنری آیا در عرصه صنعت و تولید نیز مشابهی دارد؟
کارخانهداری قرن بیست و یکم به کارخانهداری قرن نوزدهم هیچ شباهتی ندارد که در آن کارگر یکی از وسایل تولید تلقی میشد و ماشین بخار و زغال سنگ و تولید توان فرسا و کالاهای زمخت مشخصه کارخانه بود. تولید در قرن بیست و یکم بیشتر به همان اجرای موسیقی توسط یک هنرمند قهار و منظم شبیه است و اگر نباشد فاجعه بزرگی رخ میدهد که حتی عمقش از شنیده شدن یک صدای فالش در یک ارکستر بزرگ هم بیشتر است. قیمت بالا، کیفیت پایین، هدر رفتن منابع مالی، اتلاف وقت و انرژی نیروی انسانی و همه هزینه فرصتها صداهای فالش کارخانه داری است.
کارخانهداری با کارآفرینی دو کلمه متجانس اند. یعنی هر دو به عبارتی یک معنا را میرسانند. کارآفرینی در ذات خود به ترکیب درست و دقیق منابع تولید وایجاد ارزش از ترکیب جدید مربوط میشود. بنابراین کارخانهداری به نوعی ترکیب روزانه و حتی ساعت به ساعت منابع تولید است برای آفریدن ارزش.
دراین صورت هر نوع بینظمی باعث اختلال در فرآیند تولید ارزش میشود و گاه زیان و خسارت هم ایجاد میکند. در میانمدت نیز بی نظمیخود به عادت تبدیل میشود.
حتی موارد کوچکی مانند واکس زدن کفشها و تمیز نگه داشتن میز کار مدیران نشانههای مهمی از سنجش فعالیت کارخانه در خصوص نظم است. اگر مدیر این موارد را رعایت نمیکند پس ما نشانههایی از نقص سیستم کارخانه داریم؛ مثلا سیستم مدیریت کیفیت ممکن است خوب عمل نکند.
در یک بیلان سالانه دقیق سهم عوامل بینظمی درونی که منتج به بیکیفیتی میشود، تقریبا برابر یا بیشتر از عوامل دیگر مانند سیاستهای اشتباه دولت است. حتی بررسی تاثیر سیاستهایی چون برنامه انقباضی دولت بر کارخانه زمانی قابل سنجش است که همه عوامل پیش گفته و ترکیب منابع تولید به درستی انجام شده باشد. در غیراین صورت نمیتوان اعداد و ارقام دقیقی که نشان دهنده این تاثیرگذاری باشد، استخراج كرد.
در نهایت موزون بودن صدایی که از یک کارخانه به گوش میرسد نتیجه نظمیاست که بر آن حکفرما است و فالش شدن آن نشانه بینظمی در کار کارخانه است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 8:6  توسط جواد رنجبر
|
دوست پسر: سلام خانم رضوانی.
مامان دوست دختر: سلام. شما؟
دوست پسر: من دوست شیوا خانم هستم. موبایلش رو خاموش کرده...از دستم عصبانیه...بیخودی بهش مشکوک شدم آخه...
مامان دوست دختر: سلام پسرم خوبی؟ دستت درد نکنه. شیوا می گفت تو آنتالیا خیلی بهش خوش گذشته.
دوست پسر: آنتالیا؟
مامان دوست دختر: آرش جان تویی؟
دوست پسر: من...
مامان دوست دختر: ببخشید رضا جان. اشتباه گرفتم. پیری دیگه. شیوا همه اش دربا...ره ویلای لب دریاتون حرف می زنه. می گه مامان بهشته. سه شبی که با تو بوده خیلی بهش خوش گذشته.
دوست پسر: خانم رضوانی من رضا نیستم.
مامان دوست دختر: پس شما کی هستی؟
دوست پسر: مگه شیوا چند تا دوست پسر داره؟
مامان دوست دختر: به تو چه؟ صد تا. گشت ارشادی؟
دوست پسر: نه من احمق ...
مامان دوست دختر: علی جان شوخی کردم باهات. خواستم امتحانت کنم. راستی شیوا می گفت پنجشنبه می آی با خوانواده؟ من گفتم برای چی می خواین پابند هم شین؟ فعلا یه مدت هم رو بشناسین. اما دیشب خیلی از سلیقه ات تعریف می کرد. هم از انتخاب غذا و هم کادوت.
دوست پسر: من علی نیستم. دیشب زنگ زدم جواب نداد. پس با علی شام بیرون بوده. اما صبح گفت مامانم غش کرده بود اورژانس بودیم. من هم بهش مشکوک شدم اون هم گوشی اش رو خاموش کرد. من هم مزاحم شما شدم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 17:38  توسط جواد رنجبر
|