تبليغاتX
ایران آزاد

مایکل اونتاج می‌گوید «در سفرهایم درس کوچکی را فرا گرفتم. اتفاقات جالب و مهم اغلب در خفا رخ می‌دهد، یعنی جایی که قدرت در آن نقش نداشته باشد. ارزش پایدار در راس هرم و با سخنرانی ایجاد نمی‌شود. صاحبان قدرت به همان روشی که خود ایجاد کرده‌اند، ادامه می‌دهند و به دنبال تغيير نيستند».

شاید اکنون نشانه‌های اعتراضات وال‌استریت از خیابان‌ها پاک شده باشد، اما این حرکت همچنان در درون ادامه دارد. بهار عربی در منطقه به زمستان هم رسید. درست است که همه اتفاقاتی که درحال وقوع است، بدون سازماندهی و پرهرج و مرج به نظر می‌رسد، اما پیام آن واضح است: روش فعلی رهبری، قانون گذاری، حکومت و مدیریت جهان امروز دیگر پاسخگوی نیاز بشر نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 22:23  توسط جواد رنجبر  | 

در شبی مهتابی، در ساحل دریای شمال، دوستی غمگین و خشمگین، که لبی تر کرده بود و سرش داغ بود، تا صبح این قصه را برایم تعریف کرد. دوستم بعد از این ماجرا از ایران رفت و خواست برای همیشه خودش را فراموش کند. دیروز شنیدم به علت افراط در خوردن مشروب در بیمارستان بستری است. ظاهرا نتوانسته فراموش کند.

 

تمام رویاهای عاشقانه را مرور می کردم. در چشم من آدم ها در خیابان می رقصیدند. سواری ها ارابه خدایان عشق بودند و صمیمت حمل می کردند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 18:37  توسط جواد رنجبر  | 

 

مثل همیشه که یک جای کار ایراد دارد 24 ساعت قبل از پرواز مطلع می شوم که ویزایم آماده است و می توانم بروم. فقط 24 ساعت وقت دارم برای هماهنگی و انجام کارهای شخصی و خداحافظی. به هر حال می رسم فرودگاه. سوار هواپیمای "بوئینگ" غول پیکر "ایران ایر" می شوم که تقریبا هم سن و سال خودم است. البته در مقیاس انسانی من جوان به حساب می آیم و در مقیاس هواپیمایی ایشان پیر و از کار افتاده، و اگر عمر هر دویمان در یک لحظه به پایان برسد او به مرگ طبیعی رفته است و من جوانمرگ شده ام. اما همین هواپیما هم به نسبت بقیه هواپیماها غنیمت بزرگی است. ظاهرا همه چیز آماده است و رو به راه، اما خبری از پرواز نیست. خلبان شروع می کند به حرف زدن. همیشه وقتی خلبان روی زمین حرف می زند می فهمم که تاخیر داریم. صدایش گرم است و نشان از مردی با تجربه دارد. می گوید مرد و زنی در هواپیما هستند که به تازگی جراحی شده اند و احتمالا نمی توانند پرواز کنند و منتظر پزشک هستیم. باید بیاید و نظر بدهد. یک ساعت می نشینیم. روزنامه دنیای اقتصاد را می خوانم. دکتر می آید و معاینه می کند و اجازه پرواز نمی دهد. مرد و زن پیاده می شوند. واقعا یک آدم چه قدر می تواند بی مسئولیت و بی خیال باشد که بیاد و بنشیند توی هواپیما و بعد بگوید من جراحی شده ام. بعد از پیاده شدن مریض ها باز هم پرواز نمی کنیم. خلبان دوباره پشت تریبون می آید که اجازه پرواز برج مراقبت به علت تاخیر طولانی لغو شده است و منتظر اجازه بعدی هستیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 23:52  توسط جواد رنجبر  | 

دریا آرام بود. مثل دختر جوانی که آرام نشسته باشد. چند کشتی باری غول پیکر در لنگرگاه بود. همیشه فکر می کرد کارکنان این کشتی ها وقتی کنار ساحل متوقف می شوند چه حسی دارند. نه در دریا هستند و نه در خشکی. نه بریده از خشکی و تعلقاتش و نه پیوسته به دریا؛ چیزی مثل برزخ. یاد سربازی اش افتاد. پادگان آموزشی نزدیک خانه "او" بود. وقتی شب ها در آسایشگاه گروهان سرش را روی بالش های سفت ارتشی می گذاشت و پتوی خشن ارتشی را رویش می کشید فکر می کرد او همین نزدیکی هاست و در اتاق آبی اش یا کتاب می خواند یا شوپن گوش می کند. این حس برزخی باعث شد برود دور دست. رفت زاهدان. در زاهدان می دانست که سرباز است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 19:49  توسط جواد رنجبر  | 

"توهم خواستگاری" خودش را دختر ترشیده می دانست. بر اساس استانداردهای ترشیدگی در ایران. زشت بود و خنگ و کند. بیماری توهم خواستگاری را از هیجده سالگی گرفته بود. دوازده سال آن را تحمل کرده بود و امیدی به خوب شدن نداشت. چون خودش نمی دانست بیمار است و حتی فکر می کرد مهره مار دارد. توهم خواستگاری از پسرک همسایه شروع شد. توپ فوتبال بچه هایی که در کوچه بازی می کردند افتاده بود در حیاط خانه شان. پسرکی عرق ریزان آمده بود، در زده بود و توپش را خواسته بود. توهم خواستگاری رفته بود دم در و پسرک را دیده بود. پسرک توپش را گرفته بود و رفته بود؛ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 19:42  توسط جواد رنجبر  | 

این مطلب را که تلاشی است در "نقد" نویسی فیلم در هنگام اکران فیلم "وقتی همه خوابیم" نوشته ام.

"وقتي همه خوابيم" دهمين ساخته "بهرام بيضايي" است كه هم اكنون در سينماها نمايش داده مي شود؛ با بازي مژده شمسایی، حسام نواب صفوی، شقایق فراهانی، علیرضا جلالی‌تبار، هدایت هاشمی، مجيد مظفري، سید مهرداد ضیایی، حسين محب اهري، انوش فاطمی، سحر دولتشاهی و... فیلمبرداری اين اثر را اصغر رفیعی‌جم انجام داده. ایرج رامین‌فر طراحي صحنه، آتوسا قلمفرسایی طراحي لباس و ‌سعید ملكان طراحي چهره‌ هاي آن را برعهده داشته و محمود سماك باشی نيز فيلم را صداگذاري كرده است. موسيقي فيلم از محمد رضا درويشي است.

داستان فيلم ساخته شدن فيلمي است به نام  "وقتي همه خوابيم" به دست "نيرم نيستاني" بر اساس فيلم نامه اي از "پرند پايا" و قصه اين فيلم ، برخورد اتفاقي "چكامه چماني" با "نجات شكوندي" است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 14:57  توسط جواد رنجبر  | 

این مطلب را سال ها پیش نوشته ام و امروز منتشر می کنم.

1-توسعه پایدار

 توسعه پایدارعمدتا نوعی از توسعه شناخته می شود که متوجه و مراقب جنبه های زیست محیطی رشد اقتصادی است. این رویکرد به ویژه پس از کنفرانس «ریو» در سال 1992 در ریودوژانیروی برزیل ایجاد شده است. در این اجلاس مبحث توسعه پایدار به عنوان حرکتی با نگاه به آینده مورد توجه قرار گرفت. اجلاس ژوهانسبورگ در سال 2002 نیز بر تلاش های کنفرانس ریو و اجرایی کردن مصوبات آن تاکید کرد. اما مفهوم توسعه پایدار صرفا در جنبه های زیست محیطی توسعه محدود نمی ماند و به سایر جنبه های آن از قبیل فرهنگ نیز می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 14:56  توسط جواد رنجبر  | 

وارد محدوده قدرت شوید و همانجا بمانید.

کاری را که خوب بلدید پیدا کنید و آن را ادامه دهید. (یافتن نقاط قوت و تمرکز بر آن) دقیق و مشخص باشید.

برای یافتن نقاط قوت ببینید دیگران چه چیز شما را تحسین می کنند و برای رقابت امتیازی داشته باشید.

جک ولش: "اگر امتیاز ندارید رقابت نکنید."

ساموئل جانسون: "بخشی از مردم وقت خود را در تلاش برای به نمایش گذاشتن توانایی هایی که ندارند تلف می کنند."

بسیاری از مردم معتقدند توانایی آن ها در کارشان اثر ندارد.

پیتر دراکر: "شان وجود سازمان ها این است که توانایی مردم را اثر بخش کند و ناتوانی آن ها را بی اثر سازند و این وظیفه رهبران است." رهبران باید توانایی ها را به دارایی سازمان تبدیل کنند.

نخستین مسئولیت یک رهبر تعریف واقعیت است.

مردم زمانی تغییر می کنند که باید و آن قدر می آموزند که می خواهند و آن قدر دریافت می کنند که می توانند.

جک ولش: " سرنوشت خود را در دست بگیر و اگر نگیری دیگری آن را در دست خواهد گرفت"

با واقعیت همان طور که هست روبرو شو.

روبرو شدن با واقعیت تهوع آور اما لازم است.

افراد خوش بین درباره موقعیت، فرایند و هزینه معمولا کم تر ازآن چه هست فکر می کنند.

برای شناخت واقعیت باید پرسید واقعیت چیست؟ آیا می توان مساله را حل کرد؟ آیا آمادگی دارم از طرح بازی پیروی کنم؟ آیا تیم من طرح بازی را رعایت خواهد کرد؟ از چشمان تازه برای بررسی واقعیت دعوت کنیم.

تعریف واقعیت نقطه آغاز برای رهبری خوب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:30  توسط جواد رنجبر  | 

هرگز در زندگی حتی یک روز هم کار نکنید.

عاشق کار شدن مساوی است با رایگان انجام دادن آن و در نتیجه خوب دادن کار و در نیتجه دریافت پول برای کار خوب.

ادیسون: من در زندگی حتی یک روز هم کار نکرده ام. هر کار کرده ام برای سرگرمی بوده است.

ذوق و استعداد،(کافی نیست) فرصت ها،(آغاز راه است و مسیر موفقیت دشوار) دانش (مهم است اما نه همه چیز) و تیم (ممکن است به نتیجه نرسد) اما علاقه شرط اصلی است.

جک ولش: دنیا از آن رهبران پرشور و برانگیخته است. کسانی که نه تنها انرژی دارند بلکه می توانند دیگران را هم برانگیزانند.

مطالعه ای درباره 1500 فارغ التحصیل بازرگانی نشان می دهد از بین 83% که پول را مقدم بر علاقه می دانستند فقط 1 نفر در لیست میلیونر ها بود اما از بین 13% که عشق را مقدم بر پول می دانستند 100 نفر در این لیست حضور داشت.

بهترین رهبران کسانی هستند که گوش شنوا دارند.

نصف گفته ها را گوش می کنیم و نصف گوش کرده ها را می فهمیم و نصف فهمیده ها را باور می کنیم و نصف باورها در یادمان می ماند.

آثار و فواید شنیدن: فهمیدن مردم (مقدم بر هدایت تیم است)، بهترین راه یادگرفتن است، مانع پیچیده تر شده مسایل می شود،(به نجواها گوش کن تا فریادها را نشنوی، شنیدن همه حرفها نه فقط حرف هایی که دوست داریم) موجد اعتماد است، وضع سازمان را بهبود می بخشد (شنیدن سازمان کوچک را به سازمان بزرگ تبدیل می کند چون همه دارایی سازمان را به کار می اندازد). شنیدن همه حرف ها از همه آدم ها لازم است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 6:55  توسط جواد رنجبر  |