پیزای كج دولتها در ایتالیا
مقاله من درباره ايتاليا، نظام سياسي و سيلويو برلوسكوني كه امروز در روزنامه كارگزاران چاپ شده است.
مقاله من درباره ايتاليا، نظام سياسي و سيلويو برلوسكوني كه امروز در روزنامه كارگزاران چاپ شده است.
مقاله من درباره انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي كه اينجا قابل دسترسي است.
اين مقاله امروز در روزنامه كارگزاران چاپ شده است.
در نمايشگاه كارآفريني كه شهرداري تهران يكي دوهفته پيش در پارك قيطريه برگزار كرده بود نياز اساسي و حق اوليه داشتن شغل مطرح بود.
به غرفه انجمن زنان مدير كارآفرين رفتم و با فعاليت هاي خوب و موثر آنان آشنا شدم.وقتي بولتن انجمن را مي خواندم كه توسط خانم محتشمي پور به درستي راه جديد ارايه اطلاعات كارآفريني معرفي شده بود به نظرم رسيد كه نيروي بسيار خوب، عاقل و مسئوليت شناسي براي كارآفريني در سطح جامعه وجود دارد. نيرويي كه بدون اغراق مي تواند به جنبشي اجتماعي- اقتصادي براي رفع معضل بيكاري تبديل شود.
اما اين كه چرا نمي شود را بايد بدون شك در سياست هاي رسمي جستجو كرد. معمولا طرح هاي اقتصادي براي كارآفريني و موارد مشابه وقتي دولتي و رسمي مي شود (يعني دولت آن ها را ارايه مي دهد يا نظارت آهنيني بر طرح ها اعمال مي كند) نه تنها اثر گذار نيست بلكه خود به مانع مبدل مي شود.
شايد اگر دولت راه انجمن ها و نهادهاي غير رسمي را باز بگذارد بخشي از مشكل بيكاري به سرعت حل شود. البته اين امر زماني نتيجه اي پايدار و هميشگي مي دهد كه دولت دخالت در امور اين نهادها و ديگر سياست هاي مداخله اي خود را هم به صفر برساند و به ديدگاه ها و برنامه هاي نهاهاي مدني احترام بگذارد.
طبيعي است وقتي براي يك كار فرهنگي يا اقتصادي صدها مجوز و امضا لازم است و همه چيز حتي اگر در اين انجمن ها هم پخته شود به دولت و كارمندان آن ختم شود نمي توان اميدي به اثر گذاري خلاقيت و روحيات مسئوليت پذير چنين نهادهايي داشت.
اما به هر حال حركت هاي غيررسمي براي گره گشايي از جامعه با وجود تلقي مبهمي كه از واكنش هاي رسمي وجود دارد شايسته تقدير است و نشانه اي از اين امر حياتي كه اميد در جامعه هنوز وجود دارد.اميدي كه راه خود را به درستي يافته است.اين حركت هاي ارزشمند در درازمدت حتما به نتايج مطلوب خواهد رسيد.
اين مقاله در شماره امروز كارگزاران چاپ شده است و اينجا قابل دسترسي است.
بسياري از آوازها و موسيقي ها را مي توان هنگام رانندگي، تميز كردن خانه، در ميهماني و ضمن صحبت شنيد و البته لذت هم برد. يعني اين موسيقي ها را مي توان با هر كار ديگري قاطي كرد و نه از كار ماند و نه از موسيقي.
اما شنيدن آواز استاد شجريان خود به تنهايي كار بزرگي است؛ كاري ناب.
اگر دست در كاري هم داشته باشي بايد رهايش كني و تمام وجود را با زير و بم صداي شجريان پيوند بزني. نمي توان هم رانندگي كرد و هم آواز شجريان را شنيد يا در ميهماني بود و از صداي يگانه استاد و محتواي غني آن بهره برد.
اذان مرحوم موذن زاده اردبيلي هم چنين خاصيتي دارد. بايد در برنامه روزانه وقتي خاص براي شنيدن اين هنرها گذاشت و از همه چيز فارغ شد.
اين مقاله امروز در صفحه جهان روزنامه كارگزاران چاپ شده است و اينجا قابل دسترسي است.
در حال و هواي افكار پريشان خودم در لذت از باد خنكي كه اين روزها در تهران مي وزد در خيابان راه مي افتم كه چشمم به اعلاميه ترحيمي افتاد.
تعجب كردم. نام كسي كه اعلاميه را براي تسليت چاپ كرده بود بزرگ تر از نام مرحوم نوشته شده بود؛ حداقل دو برابر.
اول خنديدم به اين همه بزرگ نمايي و سو استفاده.( حتي از نام يك مرده كه حتما دوست يا فاميل كسي بوده كه به احترامش اعلاميه ترحيم چاپ كرده است)
اما بعد يادم افتاد كه اين رويه، روش همگاني ماست كه البته هميشه چنين ظاهر نمي شود.
چه نام هايي كه با سواستفاده با حداقل فرصت شناسي به عرش اعلي رسيده اند و زبانزد خاص و عام شده اند بي آن كه نشاني از فكري يا روحي انساني داشته باشند.شايد به همين دليل است كه در فرهنگ ما نام جويي و نام آوري، بيش از علم جويي و فكر آوري اهميت دارد.
تحصن دانشجويان دانشگاه آزاد تبريز در اعتراض به تحريف نام خليج فارس در حالي اتفاق مي افتد كه برخي افراد و گروه هاي سياسي و فرهنگي با آميختن شير و شكر فرهنگ و سياست و قوميت و مليت در صددند تا با شعارهاي موجه و زيبا آذربايجان را به سمت و سويي غير از سرنوشت مشترك ايراني سوق دهند.
راه يافتگان مجلس هشتم در تبريز ، تهران و ساير شهر مشخص شدند.بالاخره پرونده اداري انتخابات مجلس هشتم بسته شد؛ آن چه مي ماند پرونده عملكرد دولت نهم،شوراي نگهبان و احزاب و شخصيت هاي سياسي است كه براي هميشه باز است.
براي كاري رفته بودم به محلات جنوبي شهر كه سكونت گاه اقشار فقيرتر است.
در اين محلات زندگي رنگ تيره تري دارد.انگار خاكستري است. مردان گرفته اند و خسته، و بار سنگين زندگي،خميده و عبوسشان كرده است. شايد به همين علت وقتي هم كه مي خندند يا شوخي مي كنند از دايره ادب و اخلاق خارج مي شوند. شادي كه كار روزمره شان نيست. پس تجربه اي در آن ندارند و نبايد بر حرف هاي تلخ يا مبتذلشان خرده گرفت.
اما زنان؛ با كم ترين اميد و بيشترين افسوس. چشمان زنان رو به افق است و بعيد نيست در جستجوي اميدي باشند،در جستجوي دور دست و دستشان در دستان كودكان است. كشيدن اين بار اجباري زندگي بي آن كه آينده اي بهتر برايش متصور باشند سخت و طاقت فرساست.
در اين افكار پراكنده بودم كه نگاهم به لباس فروشي كنار خيابان افتاد. با لباس هايي رنگ پريده. دقت كردم مانكن ايستاده در پشت ويترين هم غمكين بود.
با محمد صدر كانديداي مجلس هشتم گفتگويي انجام داده ام كه اينجا قابل دسترسي است.
گفتگوي من با هادي غفاري را اينجا مي توانيد مطالعه فرماييد.
در اين هياهوي انتخابات سرد تنها اميد براي تغيير تدريجي و بسيار جز به جز مولفه هاي سياسي و اجتماعي است كه ما را به تلاطم وامي دارد.
گفتگويي با آقاي دكتر اسحاق جهانگيري كانديداي انتخابات مجلس در دور دوم انجام داده ام كه در روزنامه مردم سالاري چاپ شده است.