تبليغاتX
جواد رنجبر - چرا به زنان راي مي دهيم؟

جواد رنجبر

چرا به زنان راي مي دهيم؟

اولين بار كه با پديده راي دادن به يك زن روبرو شدم كودكي بودم كه حق راي نداشتم.

انتخابات مجلس چهارم بود.


جوانك جلفي كه اولين راي زندگيش را به نام يك زن در صندوق انداخته بود كارش را با كلماتي سخيف توضيح مي داد.


در آن غروب دلگير اين سوال در ذهنم نقش بست كه راي دادن به زن يعني چه و چه تفاوتي با راي دادن به مردان دارد؟

 
اين مساله سال هاست كه به همراه چند مساله عمده ديگر در ذهنم جاگير شده و با خودم اين جا و آن جا مي رود و در موقع خواندن هر كتابي،ديدن هر فيلمي و در زندگي عادي و روزمره،با ديدن زنان و دختران، و وقتي در دانشگاه پاي درس استاد زن مي نشستم شكوفا مي شد، پاسخكي مي يافت يا پرو بال مي گرفت.


به تدريج آن سوال ساده كودكانه با مفاهيم علمي آميخته شد،گوشه اي از تاريخ را آموخت،روشمند و پخته شد و به هزار سوال و هزار جواب تبديل شد،«زن و قدرت»، «زن و قضاوت»، «زن و حقوق اوليه انساني». 

براي يافتن پاسخ همه سوال هايم و سوال اصلي ام «چرا به زنان راي مي دهيم؟» اول بايد مي دانستم زن چگونه موجودي است؟

آيا زن آن قدر متفاوت و عجيب است كه بايد براي گرفتن يك كرسي در مجلس و يا يك ميز ناقابل مديريتي بهاي سال ها كار براي تحولات ذره اي در فرهنگ و ذهن آدم ها را بپردازد؟

نتايج شناخت اوليه و بي واسطه ام از زنان خانواده و همسايه نشان مي داد مادران و خواهران ما و يا زنان و دختران همسايه،همه با اندك بالا و پاييني،به اندازه مردان هوش، استعداد، مسئوليت پذيري، آينده نگري، حسابگري و ميل به ترقي دارند، به اندازه مردان هم جدي و دقيق اند و با همه اين ها برتري مهمي دارند و آن لطافت و توانايي بيشتر در عشق ورزي است.

با فهميدن همه اين ها تازه سوالات پرو بال بيشتري مي گيرد.

پس چرا زنان با وجود همساني و حتي كمي برتري نسبت به مردان،دست دوم به شمار مي آيند و بايد حرف حساب و ناحساب پدر و شوهر و برادر و حتي گاه مردان ديگر را بپذيرند؟

وقتي براي يافتن پاسخ اين پرسش زنجيره دلايل را پي مي گيريم به ساختارهاي اجتماعي و قوانين مدني مي رسيم كه هر دو از سرچشمه افكار و تلقيات ما سيراب مي شود.

واكاوي فرهنگ و پيشينه پر بار آن نيز با وجود تناقضات بسياري كه در ذات خود دارد نشان از زيست فكر بيمارگونه اي مي دهد كه زن را كالاي مرد،در اختيار او و مطيع،آرام و صبور مي خواهد.

اين فرهنگ مي گويد اگر زن غير از اين باشد موجود فتنه گري است كه دنيا را به آشوب مي كشاند.

البته مسلم است كه فرهنگ به اين صراحت حرف نمي زند و موقعيت زن را در چارچوب مورد نظر با توجيهاتي كه ظاهرا ديني،اخلاقي و علمي است آراسته مي سازد. 


زن خوب در خانه است،در مطبخ و بستر، و وقتي بيرون مي آيد عامل نيرنگ و به هم ريختگي است.اگر پا از خانه بيرون گذارد مي شود دختري كه در گجسته دژ صادق هدايت است؛«ماكان كاكويه با پيشاني بلند و سينه ي فراخ در ايوان قصر و يا در باروي چپ آن كشيك مي كشيد تا دختري كه در رودخانه خودش را مي شست به ببيند،همان دخترك سبب جوان مرگي ماكان گرديد.»

حتي زن پس از مرگ شوهر نيز شايد مجبور به خاكسترنشيني شود،مانند انسي مقصد بيضايي، و اين حق را هم نداشته باشد كه از جنازه شوهرش بپرسد « اگر من مرده بودم و تو زنده،همچين كاري مي كردي مير عتيق؟ حالا ديگه راست بگو؛مي شدي؛تا آخر عمر خاكسترنشين؟»

كار البته به اين جا ختم نمي شود. زن گاه بايد از اين كه زن است شرمنده شود.

البته اين همه فرهنگ ما نيست.در بخشي از اين فرهنگ زن درست شناخته شده و انساني است كه مي فهمد،فعال است و مي تواند مسئوليت بپذيرد.

اما بخش عمده نگاه و فكر ما از بخش ضد زن فرهنگمان است و اين تناقض بسياري دارد با آن چه امروز و ديروز از واقعيت زن بودن زنان و دختراني كه مي شناسيم سراغ داريم.

اين تناقض بايد جايي و تقريبا براي هميشه به پايان برسد.راه كم هزينه تر آن هم كسب فقط  كمي آزادي و فرصت بيشتر از جانب زنان است ،براي كار و نشان دادن اصل ماهيتشان و پاك كردن تصاوير نادرست.


راه كم هزينه اين فرصت سازي هم فعلا انتخابات است.پس يكي از بندهاي پاسخ اين سوال كه «چرا به زنان راي مي دهيم؟» معلوم شد.

اما همه اين ماجرا به اين آساني پايان نمي پذيرد. حداقل دو معضل فكري اوليه پيش روست.


معضل اول اين كه برخي،زنان را مناسب ترين موجودات براي خانه داري و شوهر داري و شستن ظرف و ظروف مي دانند و اين تفكر را با اصل صيانت از خانواده توجيه مي كنند.

در پاسخ اين تفكر بايد گفت هر چند در خانه ماندن و كار كردن عار نيست و اصلا بسته به اراده خود انسان است اما اگر زن به علت كار بيرون از خانه نتواند به امور خانه (با تقسيم درست وظايف خانه داري بين زن،شوهر و فرزندان)  بپردازد اساسا زني است كه توان برنامه ريزي ندارد و اين زن اگر تمام وقت هم در خانه بماند به درد نمي خورد،مثل بعضي از زناني كه تمام روز در خانه با تلفن يا وسايل مشابه وقت تلف مي كنند؛برعكس زناني كه با وجود كارهاي سنگين بيرون از خانه مديريت دقيقي نيز در خانه دارند.

فكر دوم كه باز از معضلات اوليه است مي گويد زن احساساتي است و با احساس نمي توان كار كرد و كارهاي بزرگ هم اصلا. اين فكر يك توضيح تاريخي و يك توضيح روان شناسانه لازم دارد.

توضيح تاريخي اين است كه اگر قدرت بي بديل عقل مردان براي اداره امور جهان خلقت مناسب بود فرزندان آدم دست كم يك روز خوش در اين دنيا مي ديدند. طرد و نفي احساسات زنانه در زمانه اي اتفاق مي افتد كه دنيا با تدبير مردانه به لجن كشيده شده است.


اما توضيح روانشناسانه اين است كه احساسات زنانه حتي از ديد مخالفين آن اصلا بد نيست البته اگر متوجه ما باشد. وقتي احساسات زنانه متوجه ما مي شود و سرشارمان مي كند، زندگي برايمان زيبا مي شود، اما وقتي اين احساس به شكل و ماهيتي ديگر مي خواهد در جامعه منتشر شود حسوديمان مي شود و جلويش را با هزاران اما و اگر و دليل مي گيريم.

پس بعد از همه اين سخن ها،در يك انتخابات آزاد و سالم، راي دادن به زنان به نفع همه است تا شاهد شكفته شدن احساس زنانه در سپهر سياسي و كم كم زدوده شدن فرهنگ مخالفت با زنان باشيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:48  توسط جواد رنجبر  |